فصل اول - بخش سوم: یادداشتها (برداشت کوتاه)
اين بخش خلاصه اي از يادداشت هاي فصل مي باشد که در چند جمله هدف کلي از آيات مورد بحث را بازگو مي کند و کساني که علاقمند به پيگيري بيشتر موضوع هستند مي توانند به اصل يادداشتها مراجعه کنند.
ذکر نام خدا در ابتداي هر سوره در ارتباط با محتواي داخلي همان سوره قابل بحث و گفتگوست و بسم الله الرحمن الرحيم ابتداي سوره علق پيام وحدت و رحمت الهي را به تمام جهانيان نويد مي دهد. دعوتي که تمامي انسانها را به پرستش يك خدا و مهر ورزيدن و بهره مندي از باران رحمت يك خدا فرا مي خواند تا همه مردم در سايه سار دو باغ زيباي رحمان و رحيم آرامش و رضايت را تجربه كنند.
اين سوره اولين كلام خدا به محمد است که فصل نخست آن از دو اقراء تشکيل يافته است :
اقراء اول دستور خواندن و تدبر در نام ها و صفات پروردگار است تا بنده برگزيده او محمد، خالق خويش را بهتر بشناسد و با تجلي ياد و نام او استعدادها و توانايي هاي دروني اش را شکوفا کند. (اقراء بسم ربک الذي خلق). خالق انسان با يادآوري دوران تكامل جسمي او كه از تخمي آويخته بر رحم تاريك مادر، زيبا صورت پا به دنياي روشن بيرون گذاشته است، از انسان مي خواهد كه با تجلي اسم پروردگار در درون خود از آويختگي و تعلق به رحم اين دنياي فاني نيز، زيبا سيرت پا به جهاني بزرگتر و روشن تر از اين بگذارد و تولدي ديگر پيدا كند. (خلق الانسان من علق). اين دستور مختص محمد و تمام آنهايي است كه در غار اين دنيا مي انديشند و خود را از زنجير تقليد و تكرار رها کرده اند. هدف از اين دستور رها شدن از تعلق خاطر و آويختگي به اين دنياي فاني و اتصال به رب العالمين است.
اقراء دوم دستور خواندن و ارائه کلام خدا در قالب آيات قرآن به مردم است.(اقراء...) اين دستور در واقع حکم معلمي محمد است تا با كلامي كه خدا به او آموخته است در مدرسه علم الاسماء انسان ها را تربيت كند و آنها را هم از تعلق به اين دنيا رها كند. اين اموزش به غير و دانا کردن مردم از صفت کرامت الهي نشائت گرفته و نمونه بارز کرامت پروردگار به انسان مي باشد که بدون هيچ انتظاري کريمانه نعمت دانايي را به بنده خود عطا مي کند (... و ربک الاکرم). اقراء دوم، وظيفه و رسالتي براي تمامي بيداران جامعه است تا کريمانه بي آنکه انتظار پاداش و مزدي از سوي ديگران داشته باشند به دانا کردن مردم و آگاهي بخشيدن به آنها همت گمارند و در ارتقاء معرفت و شناخت مردم پيرامونشان بکوشند.
اما انتقال مفاهيم بلند آسماني به گونه اي که همه مردم قادر به درک آن باشند رسالتي است که تنها قلم رب کريم قادر به اداي آن است (الذي علم بالقلم) و اين قلم الهي است که مفاهيم بلند آسماني را تبديل به جملات کوتاه و قابل فهم کرده و انها را به ديگران انتقال مي دهد و با داستانهاي کوتاه و بلند و پندها و اندرزهاي گوناگون زمينه را براي کسب تدريجي معرفت و دانايي مردم فراهم مي نمايد. (علم الانسان مالم يعلم).
گفتيم که القاي وحي به دل محمد در شب قدر که ما از آن به القاي اسماء الهي (اقراء اول) تعبير کرديم، از جنس نگاه عاشق و معشوقي بود که بي هيچ کلامي دريايي از مفاهيم را به دل محمد سرازير کرد و اين حس انتقال يافته در آن شب بود که باعث گرديد او اسماء و صفات معشوقش را در دل بپروراند و هر چه بيشتر با ياد و نام او مانوس شود. اين همان واقعه اقراء اول است که قبلا به آن اشاره کرديم ودر کتابها از آن به نزول يکباره قرآن به دل محمد تعبير مي کنند. ولي رسالت محمد دانا کردن مردم است و انجام اين رسالت با مفاهيم کلي و مجردي که در دل دارد امکان پذير نيست. محمد هر چقدر هم که سعي کند مفاهيمي چون يکرنگي، همنوع دوستي و نيکوکاري و... را براي ديگران شرح دهد اثر تربيتي موثري در آنها ايجاد نخواهد کرد.
براي رها کردن يک جامعه از چنگال مفاهيم پوسيده و رفتارهاي خرافي بايد برنامه اي منسجم، تدريجي و کامل داشت و در بين مردم و با زبان خودشان صحبت کرد تا به مرور زمان مفاهيم جديد جايگزين افکار پوسيده و رفتارهاي مترقي، جايگزين خرافات گردد. و در رسالت اقراء اين دو وظيفه به عهده قلم الهي بود. اين رسالت قلم است که در طول زمان، مفاهيم بلند انساني و رفتارهاي مترقي انساني را در قالب داستان، پند و امثال، و حتي تهديد و تشويق بگنجاند و مطابق سير تربيتي جامعه آنها را براي مردم ارائه کند و اينگونه آيات قرآن که محصول قلم الهي است در طول 23 سال به تدريج و بر حسب مراتب تربيتي نازل شد و محمد وظيفه داشت که اين آيه ها ـ که در واقع تجسم يافته اسماء و صفات الهي است ـ را به مردم بخواند و آنها را به سوي دانايي و به سوي رفتارهاي مترقي و افکار عالي سوق دهد .
***
در آيات مورد بحث خداي کريم نمونه بارز کرامتش را اعطاي نعمت دانايي به انسان بيان مي کند و يکي از سنت ها و قانون هاي ثابت خود را دانا کردن انسان و آگاهي بخشي به او براي رسيدن به زندگاني بهتر اعلام کرده است..
از طرفي اين آيات که در دوران آمادگي اوليه محمد نازل شده است آموزشي است براي او که اگر او نيز بنا را بر تشبه به پروردگار خويش قرار داده و خود را بنده کريم او مي خواند بايد که عمر خود را وقف دانا کردن مردم و آموزاندن آن چيزي بکند که مردم از آن بي خبرند. و البته شايد اين وظيفه مهمترين رسالت محمد باشد که بي مزد و منتي جايگاه و مراتب کمال انسان را به مردم بشناساند و آنان را براي رسيدن به آن جايگاه تشويق کند.
دوران خودسازي محمد فرصتي طلايي است تا محمد دقيقا با هدف اين رسالت آشنا بشود و به خوبي درباره آن توجيه شود و بداند که براي دانا کردن مردم مبعوث شده است و هرگز چه در مرارتها و چه در خوشي ها و شيريني هاي کسب قدرت اين وظيفه تاريخي خود را فراموش نکند. و به گواهي تاريخ محمد به خوبي عمق وظيفه اي را که بر دوشش نهاده شده بود درک مي کرد و بخاطر همين درک صحيح از بعثت بود که از تمام خوشي ها و آسايش و رفاهي که مي توانست در زندگاني داشته باشد دست کشيد و براي دانا کردن مردم 13 سال از بهترين روزهاي زندگي اش را در اوج فشارها و مرارت ها، گرسنگي ها، تهمت ها و از همه مهمتر ناداني ها و جهالت هاي مردم گذرانيد ولي هيچگاه از برداشتن چنين باري نناليد و اظهار پشيماني نکرد چون مي دانست که براي دانا کردن مردم آمده است. در اين مدت، جهل مردم ذره اي در اراده او خلل وارد نکرد و لحظه اي صبر و شکيبايي اش را از کف نداد.
محمد در همين دوران سه ساله خودسازي بود که ياد گرفت در مقابل جهل مردم شکيبايي کند و همچون يونس زود از کوره به در نرود.
***
اما مهمتر از درک نحوه نزول قرآن و زمان و مکان آن فهميدن هدف از نزول و مورد استفاده اين آيات در عصر حاضر است. براستي رسالت دانا کردن مردم در عصر حاضر به دوش کيست؟ خدا با دست چه کسي ندانسته هاي مردم اين عصر را به آنها مي آموزد و قلم چه کسي است که کلک الهي شده و به آموختن مردم همت گماشته است.
در اين عصر اين روشنفکران هستند که بايد نهضت بيداري مردم و آگاهي دادن به آنها و دانا کردن آنها را به عهده بگيرند. روشنفکر مورد نظر قرآن دانايي است که کريمانه نعمت دانستن را به همنوعانش بي هيچ چشم داشتي عرضه مي کند. روشنفکر قرآني عصر حاضر کسي است که عمر خود را وقف اين مي کند که همنوعانش از حق و حقوق خود آگاه شوند و از بند اسارت اربابان متفرق رها شوند .
و در اين بين نقش اهل قلم کساني که مفاهيم انساني را تبديل به واژگان آشناي مردم مي کند و با زبان مردم صحبت مي کنند مهمتر و حساس تر و البته آسيب پذيرتر است. اينان کساني هستند که مفاهيم و افکار مترقي و رفتارهاي شايسته يک انسان قرن بيست و يکم را به شکل داستان، موسيقي، فيلم و هزاران هنر ديگر به ديگران منتقل مي کنند.
همانطور که قلم شي فيزيکي نوشتن نيست اهل قلم نيز فقط نويسندگان يک جامعه نيستند. اهل قلم طيف وسيعي از بيداردلان يک جامعه از نويسنده تا فيلمساز ، نقاش تا عکاس، مجتهد حوزه تا استاد دانشگاه و روزنامه نگار تا خبرنگار ووو... را شامل مي شود. کساني که رسالتي محمدگونه در عصر حاضر دارند و اين رسالت وظيفه اي اجباري بر دوش آنان است.
چرا که دانستن حقي به گردن انسان قرار مي دهد که جز با آموزاندن به ديگران ادا نمي شود.
و کسي که مي داند اما زير لحاف مصلحت و منفعت پنهان مي شود نه تنها محمدي در عصر حاضر نيست بلکه ابوجهلي است که در برابر دست و پا زدن غرق شدگان مرداب جهالت بي تفاوت است.
روي سخن اين آيه با دانشمندان و روشنفکران يک جامعه است که بي تفاوتي را کنار بگذارند و بجاي کنار ايستادن و نظاره گر درد همنوع بودن بپا خيرند و با گفتار و کردار خود در دانایی و آگاهی مردم بکوشند و گرفتاران در چنگال زورمداران و زرطلبان و تزوير پيشگان را بیدار سازند و یاریگر آنان در رهایی از دست دژخیمان باشند. اين اقراء بازگو کننده بار مسئوليت بزرگي است که به دوش آنها قرار دارد. مسئوليتي كه علي به هنگام تحويل خلافت از آن ياد كردLغلط انشایی)
«به خدايي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد سوگند... اگر نبود عهد و مسئوليتي كه خدا از علماء و دانشمندان هر جامعه گرفته است كه در برابر شكمخواري ستمگران و گرسنگي ستمديدگان سكوت نكنند مهار شتر خلافت را رها كرده و از آن صرفنظر مي كردم»
چنين عهدي بسيار سنگين است. اين همان مسئوليت است كه با دانستن به دوش انسان قرار داده مي شود و ديگر اختياري نيست، حقي است كه خدا بر گردنت دارد و بايد با اعلام آن به بي خبران سپاس آن بگويي و از پروردگارت تشکر کني. تنها راه شکر از اين نعمت بازگو کردن آن به ديگران است و بس.