بخش اول : سكوت علي


«نميخواستم خاطرات تلخ سكوت علي رادراذهان جامعه دوباره بازگوكنم ولي در اين سكوت حرفها نهفته كه براي امعه امروز ما بسياربسيارپرمعنا و نغزاست وما بايست امروز از اين درسي كه علي بهتمامتاريخدادعبرت بگيريم.»

اولين بحثي كه درباره سياست امام علي ميتوان داشت سكوت آن بزرگوار پس از رحلت پيامبر بزرگ اسلام بود.درآن دورانپرالتهابِ پس از وفات پيامبراكرم كه كشوربزرگ اسلامي ازيك سو درسوگ آخرين فرستاده خدا وازسوي ديگر شاهد تهديدهايمختلفي دشمنان درآن سوي مرزهاي كشوربود،همگان به يادداشتند كه درحادثه غديرخم چه گذشت و پيامبرچه كسي رابهجانشينيخود برگزيدهاست، اما متاسفانه عدهاي آن راناديده گرفتند و در شورايي ـ كه حتي علي درآن حضورنداشت ـ برايپيامبرجانشين تعيين نمودند،در زماني كه علي مشغول كفن و دفن آخرين سفير الهي بود عدهاي حق او راناديده گرفتند و آن شد كهنبايد ميشد.اماواكنش امام علي دراين زمينه پراست ازنكات جالب و عبرتآموز. سكوت ومداراي علي در مقابل تصرفحكومت اسلامي توسط ديگران نه از ضعف بود و نه ازبيچارگي كه همگان حتي دشمنان علي نيز بر شجاعت او تاكيد دارند پسچه چيز باعث شد كه ذوالفقار علي از نيام بيرون نيايد و علي سكوت اختياركند؟

خوداوپاسخ اين سؤال رابه كرات درنهج البلاغه بيان كرده است:« خوار در چشمم بود و چشمها را بر هم نهادم، استخواندرگلويم بود و نوشيدم، گلويم فشرده مي شد و تلختر از حنظل دركامم ريخته بود و صبرمي كردم.»،«درانديشه فرورفتم كه ازمياندوراه كدام را برگزينم؟ آيابا كوتاه دستي قيام كنم يا بر تاريكيي كورصبركنم، تاريكيي كه بزرگان درآن فرتوت و جوانان درآن پيرميگردند و مؤمن در تلاشي سخت تاآخرين نفس واقع ميگردد. ديدم صبربر همين حالت طاقت فرساعاقلانه تراست، پسصبركردم درحالي كه خاري درچشمم واستخواني درگلويم بود.» واين فلسفه بزرگ سكوت 25 سالة علي بود. در واقع امام عليدر وحدت كشوراسلامي ـ كه ازآن امروزه به وحدت ملي يادمي كنند ـ پس از وفات پيامبراسلام نقش بسيارمهمي ايفا كرد. آن زمانمسلمانان قدرت و شوكت خود رامديون صفوف به هم فشرده خود بودند واگراين صفوف گسسته ميشد شايد امروزنامي ازاسلامبر زبانها نبود خوداميرمؤمنان نيزاين مسئله رابه خوبي ميدانست: روزي همسربزرگوار آن حضرت فاطمه دخت پيامبراورادعوتبه قيام كرد در همان حال مؤذن بانگ اشهدان محمداًرسول الله را سرداد علي به زهراي اطهرپاسخ گفت كه آيا دوست ميداري كهاين بانگ خاموش گردد و حضرت زهرادر پاسخ فرمود: نه. علي گفت كه سخن من نيزجزاين نيست .

درطي 25 سال سكوت علي بارها عدهاي چه ازروي اخلاص وچه ازروي خصومت اورابه قيام فراخواندند وليهرباراوبخاطرمصلحت كشوراسلامي دست ردبه سينة آنان زد و خار در چشم واستخوان درگلو سكوت اختياركرد.

معلم شهيد دكتر علي شريعتي دراين باره ميفرمايد:«علي دست اندركارغسل وكفن و دفن پيغمبربود وغرق درد و داغ خويشكه ناگهان خبر آوردند كه در سقيفه ابوبكر به خلافت پيغمبر انتخاب شده است. نخستين بنيانگذاران تشيع علوي، شيعيان راستين وعلي شناس علي، بيمناك ازآيندةاسلام و فرداي امت، درخانة علي متحصن شدند. نخستين اعتراض، نطفةنخستين انقلاب دربرابرحكومت غصب، دردرون خانة علي ،حزب عترت. ناگهان، ابوسفيان هم واردشد، ازهمه برآشفتهتر و عليه خلافت وله ولايت، ازابوذر و سلمان و عمار وحتي خود علي متعصبتر،خشمگينتر و مصممتر و علاقمندتر!... علي تصميم به سكوت ميگيرد، يارانعلي، نخستين چهرههاي تشيع علوي، ابوذر و سلمان وعمار ازامام خويش پيروي ميكنند، سكوتي معترض، اعتراضي ساكت!بخاطر موجوديت اسلام !اما ابوسفيان راضي نميشود!براي او خلافت ابوبكر،غصب ولايت علي، در هرحالي، تحملناپذيراست !او، نه تنهاازابوذر و سلمان وعمار،كه ازخود علي، ولايتيتر است !ازتمام شيعيان علي وازشخص علي ،ازغصب حقعلي ،ازخلافت بنا حق ابوبكر بر آشفته تراست. ابوسفيان بنيانگذار تشيع صفوي است ،امام اول شيعه صفوي است، و شعارش؟درست مثل شيعه علي :ولايت! ولايت علي! علي بخاطر وحدت مسلمانان در برابر خطر خارجي سكوت كرده است،بنيانگذارانتشيع علوي، به پيروي علي، سكوت كردهاند،اما ابوسفيان، سكوت را روا نميدارد،ازولايت دست بردارنيست! بر سرعلي ويارانش فرياد ميزند: به خدا سوگند انقلابي رامي بينم كه جز باخون آرام نميگيرد، دستت رابده تاباتو بيعت كنم، اگربخواهي مدينهراعليه ابوبكرازپياده و سواره پر ميكنم.اين فرياد ولايت، درتشيع صفوي است ،فرياد ولايت علي،امااز حلقوم ابوسفيان! مظهرشرك ،چهرةبزرگ نفاق!...ودرحاليكه گويي علي،بانگاههاي تند وتحقيرآميزش، همة اين توطئة پليد رادر چهرهاش ميخواندبالحني پراز سرزنش گفت :ابوسفيان چقدر كينة تو نسبت به اسلام طولاني شد!و سپس به عنوان پاسخ علي به تشيع تفرقه وولايت ابوسفياني،برسرش فرياد زد: برو به سواره و پيادهات، نيازي ندارم!»

با اين حال آن بزرگوار سكوتي منطقي اختياركرد نه سكوتي كه علامت رضايت آن حضرت از حكومت خلفاي پيش ازخودباشد.ايشان هرگاه موقعيت رامناسب ميديد از حق خود دفاع مينمود و برحق بودن خود رابه همه وازجمله به خودخلفااعلام ميداشت در شوراي شش نفرهاي كه براي تعيين وانتخاب عثمان برگزارشده بود واونيزجزوكانديداهاي خلافت بود روبهحاضران كرده و فرمودند: شماخود ميدانيد كه من از شمابراي خلافت شايسته ترم. به خداسوگند مادامي كه كار مسلمين روبه راهباشد و تنها بر من جوروجفا شدهباشد مخالفتي نخواهم كرد. و همين كار راهم نمود و با خلفا مدارا ميكرد، باآنان مشورتمينمود و راه راازچاه براي آنها مشخص ميكردانتقادات سازنده واصلاحگرانه خودراازآنان دريغ نميداشت چراكه حفظ حكومتآنان رابه صلاح جامعه و اصل اسلام ميديد. چون مشاوري دلسوز خلفا را ياري مينمود و خود خلفاهم به ياري اوتاكيد ميكردندوحكومت كردن بدون حضور علي رامشكل ومهلك ميشمردند.

علي سكوت كرد و در مقابل كساني كه ميخواستند اوراواداربه اطاعت از خود كنند و همچون گذشته ازخلفا بهره گيرندايستادونه گفت، نهاي كه جهتگيري اسلام علوي را مشخص نمود نميخواستم خاطرات تلخ سكوت علي رادراذهان جامعهدوبارهبازگوكنم ولي دراين سكوت حرفها نهفته كه براي جامعة امروز ما بسيار بسيار پرمعنا و نغزاست ومابايست امروزازايندرسي كه علي به تمام تاريخ داد عبرت بگيريم وبدانيم كه وحدت و همبستگي مابرسراصولي چون اصل نظام و اصل حكومتاسلامي بسيار بسيارمهمتر و برترازمنافع شخصي و جناحي ماست. بودن يا نبودن مابر مسند قدرت نبايدباعث شودكه اختلافبيفكنيم وتفرقه ايجادكنيم و صفوف به هم فشرده مردم راازهم بگسليم. باشدكه ازاين سكوت علي براي امروزمان پند بگيريمودرمحكم ترشدن صفوف مردم بكوشيم.

پست‌های معروف از این وبلاگ

بخش دوم : علي در آستانه قدرت

دیباچه : نگرشي دوباره به مجموعه اشارت

فصل دوم - بخش اول : یاد او