فصل چهارم - بخش دوم: شک در پندار
شك موريانه اي در كاخ انديشة ابوجهل
أَرَأَيْتَ إِنْ كانَ عَلَي الْهُدي« 11 »
آيا انديشيده اي كه اگر بر راه هدايت باشد ؟
شك موريانه اي در كاخ انديشة ابوجهل
براي ابوجهل از پدرانش و از پدرِ پدرانش كاخي پوشالي به يادگار مانده كه او بدون هيچ مرمتي بدان وارد مي شود و از برج و باروي آن به اين جهان مي نگرد.گرد زمان و مكان و گرد تعصبات و خرافات نيز آن را چنان پوشانده كه او قادر نيست از زير لايه هاي قطور گرد و خاك به واقعيات اين كاخ بنگرد و پوشالي بودن كاخ را در يابد. اين قلعه كه بايست هر روز و بلكه هر لحظه از نو ساخته مي شد قرنها بدون تحول و نوسازي باقي مانده و ماواي ابوجهل هاي زمان گرديده است و صاحب اين قلعه يعني ابوجهل بداشتن اين چنين قلعه اي به خود مي بالد و بدان افتخار مي كند و آن را ميراث ماندگار پدران خويش مي نامد. هر نسيمي كه مي وزد پايه هاي سست اين كاخ را مي لرزاند و ويراني اين كاخ را به ديد ابوجهل ظاهر مي سازد و او را به خشم مي آورد براي همين او با هر نسيمي مخالف است او تاب ديدن سستي كاخ را ندارد و بجاي خود شكستن آيينه را مي شكند.
اين كاخ پوشالي كه ميراث پدران ابوجهل است انديشه و اعتقادات اوست، پنداشت هاي اوست از اين جهان و از رب اين جهان. اعتقادات ابوجهل كاخي است پوشالي كه بدان دل بسته و در اين كاخ خود را بي نياز از هر كس و هر چيز احساس مي كند او با غرور بر برج و باروي اين كاخ بالا رفته و از آنجا به اين جهان مي نگرد و به خيال خويش تمام مردم را زير دست خويش و عبد خود مي پندارد او مست ثروت و قدرت و شوكت است و از واقعيت اين كاخ خيالي اش بي خبر . گاه گاهي كه نسيم انديشه هاي نو بر اين كاخ وزيدن مي گيرد و پايه هاي اين كاخ را به لرزه در مي آورد ابوجهل از خشم به خود مي پيچد و مقابل اين نسيم مي ايستد و او را از وزيدن منع مي كند . افكار و انديشه هاي محمد و در يك كلام نماز گزاردن او به ربّش نسيمي است كه در حين گذر از كنار ابوجهل بر كاخ پندارهاي او نيز وزيدن مي گيرد و آن را به لرزه در مي آورد و ابوجهل سخت از اين نسيم آشفته مي شود. او با هر انديشة نويي مخالف است چرا كه هر انديشه اي تيشه اي است بر ريشة كاخ پوشالي اعتقاداتش .پس آمرانه و با خشم فرمان نوزيدن مي دهد ولي وزش طبيعت يك نسيم است .
شك موريانه اي است كه به ناگاه از درون، اين كاخ پوشالي را مي خورد و پايه هاي سست اين كاخ را مي لرزاند و در ديد صاحبش ابهت اين كاخ را از ميان مي برد . موريانة شك سستي كاخ انديشه را بديد كاخ نشين نمايان مي سازد و او پاي خويش را به بيرون از كاخ مي نهد و از دور به سستي اين كاخ پي مي برد .
محمد آمده است كه سستي اين كاخ را به ديد ابوجهل آشكار سازد تا كه او به دست خويش اين كاخ پوشالي را نابود سازد و قصري زيبا و استوار بنا نهد كه بر پايه هاي انديشة نيك و منطق و برهان استوار است. قصري كه پنجره هاي باز آن پذيراي نسيم انديشه هاي نوست و پراكنندة نسيم هاي عطرآگين و روح نواز. قصري كه هر روز در آن تحول است و نوسازي .قصري كه نه تنها تندبادهاي گوناگون را ياراي نابودي آن نيست بلكه مامني است براي ديگران كه در توفان انديشه هاي انحرافي بدان پناه برند و در آن پناه گيرند.قصري كه يادآور قصرهاي بهشتي است. براي همين در اين آيه پس از اينكه خبر از طغيان ابوجهل مي دهد و او را طاغوتي در برابر محمد معرفي مي كند به ناگاه موريانة شك را به درون كاخ پوشالي انديشة او روانه مي كند كه : شايد او درست مي گويد؟ شايد محمد بر راه راست است و طريق هدايت در پيش گرفته است؟ و اين اولين ضربه اي است كه بر اين كاخ پوشالي وارد مي شود و بسياري را همين ضربه بيدار مي كند و خود بدست خويش كاخ پندارهاي خرافي و تقليد از پدران را فرو مي ريزند و بناي استوار اسلام ـ تسليم در برابر رب حقيقي ـ را بنا مي نهند.
بايست كه گهگاه ما نيز موريانة شك را به پندارهايمان وارد كنيم و از اعتقادات خويش بپرسيم چرا ؟ چرا خدا را رب خويش برگزيده ايم؟ چرا تسليم در برابر رب را آيين خويش برگزيده ايم ؟ هدفمان از اين پيروي چيست؟ تا از انديشه هاي خويش پرسش نكنيم ، تحولي در آن ايجاد نكنيم نمي توانيم مومن شويم و به انديشه هاي خويش ايمان بياوريم . اگر تحولي در انديشه هاي خويش ايجاد نكنيم اگر در قصر انديشه خويش خانه تكاني نكنيم گرد و غبار تعصبات و خرافات و گذشت زمان بر آن خواهد نشست و كم كم پايه هاي اين كاخ ـ كه بر برهان و دليل و انديشة نيك استوار است ـ سست خواهد شد و كم كم ما نيز ابوجهل خواهيم شد و بر پندارهاي پدرانمان بي انديشه تقليد خواهيم كرد.
همواره اين حق را به طرف مقابل بدهيم كه درصدي از سخنان او را درست بپنداريم و اگر چه با همة سخنان او موافق نباشيم و او را دشمن بداريم ولي دست كم به سخنانش گوش دهيم شايد كه هدايتي در لابلاي كلامش نهفته باشد اين آيه به مردم عرب و ابوجهل هاي زمان محمد مي گويد كه آيا تا حالا به اين فكر افتاده اي كه شايد محمد بر صراط مستقيم گام بر مي دارد ؟ شايد او واقعاً خوبي ما را مي خواهد نزديك تر برويم تا شايد لا بلاي سخنان او مطلبي به درد بخور بيابيم . به سخنانش گوش دهيم شايد كه انديشه ما آن طور كه تصور مي كنيم درست نباشد و ايراد از سوي ما باشد تمامي اين سوالات و تمامي اين شك و ترديد ها گامي به سوي همان هدايت است كه در اين آيه بدان اشاره شده است . وقتي كسي از كنار محمد بگذرد و نجواي اين آيه را بشنود ناخودآگاه توقف مي كند تا ببيند محمد چه مي گويد هدايتش به سوي چيست و از چه كسي سخن مي گويد و همين توقف و گوش فرا دادن يعني يك گام به جلو و يگ گام از طغيان ايستادن .
شك همواره مي تواند مفيد باشد از شك نبايد هراسيد اگر قصر انديشة ما بر پايه هاي منطق و برهان درست بنا شده باشد، موريانة شك بر پايه هاي پولادين قصر انديشه هاي ما اثر نخواهد كرد و ما نيز بر استواري آن يقين حاصل خواهيم كرد ـ و اعبد ربك حتي ياتيك اليقين ـ وقتي شك همچون موريانه اي ما را آزار داد پرسشگري خواهيم شد تا پاسخ شك خويش بيابيم و اين يعني تحول در انديشه و شرط ايمان تحول در انديشه و باورها و پويايي آنهاست .
اين شك ممكن است نداي وجدان بيدار انسان باشد يا كه نهيبي از برون ما را بيدار كند و بدنبال پاسخ بگرديم به هر حال ما خود بايست كه انديشه ها و اعتقادات خويش را با شك محك زنيم تا به اصيل بودن آن پي ببريم و اگر غشي در انديشه هايمان يافتيم به جستجوي حقيقت به پا خيزيم و حركت كنيم . شك در انديشه ها نعمتي است كه همه كس توفيق آن را نمي يابد حق اين نعمت را به عمل پاس داريم.