دیباچه : نكاتي چند درباره اين مجموعه
عشقت رسدبه فرياد ارخود بسان حافظ
قرآن ز بر بخواني در چهـارده روايت
سال 79 هجري شمسي سالي به ياد ماندني براي من بود. به ياد دارم آن سال تصميم گرفتم که براي يافتن نکات علمي قرآن و نوشتن مقاله اي تحقيقي درباره آن يک دور با تدبر بيشتر جملات کتابي را که ساليان سال عربي مي خواندم اين بار به فارسي و با دقت بيشتر بخوانم ولي با آغاز مطالعه قرآن کم کم با مطالب بسيار ژرفي روبرو شدم که نکات علمي قرآن دربرابر آن بسيار کم اهميت و حاشيه اي بود.
اين مرور چهار ماهه تحول بسيار زيادي در افکار من ايجاد کرد. در اين مدت کوتاه پاسخ بسياري از سوالاتم را که در هيچ يک از کتابهاي مذهبي و تفسير نيافته بودم و يا قانع نشده بودم در متن اصلي مستندترين کتاب اسلام يافتم و بسياري از ابهاماتم در اين زمينه برطرف شد و با اين مطالعه روزنه نوري به روي من گشوده شد که گنجينه گرانبهاي عمرم به شمار مي آيد. گنجينه بسيار گرانبهايي که نتوانستم از روي آن براحتي بگذرم و اين وظيفه را بر دوش خود احساس كردم كه بايد نوري را كه در برابر ديدگانم مي ديدم به همه اعلام كنم و بگويم كه چه كتاب زيبايي در دست ماست كه به گورستانش فرستاده ايم.
گاه گداري نکاتي در ذهنم متبلور مي شد و بسط و گسترش مي يافت ولي چون برقي زودگذر فراموش مي شد تا اينکه سرانجام تصميم گرفتم با اين شراره ها چراغي روشن کنم تا هم فرا روي من باشد و هم قبس ناري در دست دوستانم.
پس شروع کردم به يادداشت تراوشات ذهنيم و نظم بخشيدن به آنها و اينگونه بود که اندک اندک چکيده اي از افکار، انديشه ها و سنتز تفکرات من در مرور آيات قرآن و انس با آن تبديل به مجموعه اي از يادداشتها گرديد. تا اينکه موقعي چشم گشودم که يک جلد از آن يعني يادداشت هاي سوره علق به اتمام رسيده بود.
مجموعه اشارت سلسله يادداشت هايي است از يك دور، مطالعه انديشمندانه در قرآن كريم و گام كوچكي است در راه انديشه در قرآن , انديشه اي كه قرآن بارها لابلاي آيه هاي خويش ما را بدان فراخوانده است.
مطالعه قرآن به همان ترتيبي كه بر دل محمد نازل گشته مي تواند راهگشاي فهم و انديشه بيشتر در اين كتاب ارزشمند باشد. بخاطر همين مساله در اين مجموعه تلاش شده كه قرآن را از نخستين پيام سروش الهي بر دل محمد شروع كرده و با آخرين گفتگوي خدا با محمد به اتمام برسانيم و البته كاري بس دشوار و باري بسيار سنگين بر دوش من است. شايد اتمام اين پروژه به دست من نباشد و گنجينه عمرم كفاف اين كار را ندهد ولي گام اندكي است به سوي قرآن و اميدوارم كه در اين راه خود او كمكم كند و مرا در پيچ و خم هاي اين راه ياري كند.
هدف اشارت تفسير نبود و نگارنده آن نيز در جايگاه مفسر نبود. چرا كه تنها راسخون در علم هستند که مي توانند معاني بلند قرآن را در سطوح مختلف و در زواياي گوناگون دريابند و متناسب با درك و فهم هركس آن را ارائه دهند. اما هميشه بر اين اعتقاد هستم که دستور تدبر در قرآن كه بارها لابلاي آيات آن ديده مي شود براي اين منظور است كه همه در قرآن فکر كنند و به يك تفسير و به يك قرائت خاص از آيات قرآن ( كه در يك سطح و براي يك فهم درست و براي انديشه و فهمي ديگر ناكامل است. ) اكتفا نكنند اينکه فقط يک عده قرآن بخوانند و بقيه از گفته آنها تقليد کنند با روح کتابي که من شناخته ام بسيار متفاوت است کتابي که من ديدم جملات کوتاهي است که خداي محمد در خطابي مستقيم به عرب بياباني از او عمارياسر، بلال حبشي، ابوذر و هزاران ستاره درخشان ديگر ساخت و اگر قرآن به آن حد دشوار بود ـ که بعضي ها مي گويند ـ هرگز جملات ساده و کوتاه چند کلمه اي آن نمي توانست در دل اعراب توفان بپا کند .
و شايد اشارت بتواند روش انديشه در قرآن را براي علاقمندان نشان دهد. اشارت راه را نشان مي دهد و از آن به بعد اين مخاطب اشارت است كه بايست در قرآن بينديشد.
اشارت تحميل يک عقيده نيست و هرگز آنچه را که در يافته است عين حقيقت و جز آن را عين باطل نخواهد دانست. بلکه اين يادداشتها صرفا بيان ديدگاه جواني است ايراني، از کتابي به نام قرآن، در قرني که ماهواره و اينترنت، مرزهاي فرهنگي ، سياسي و اجتماعي را درهم نورديده و در اين دهکده کوچک ديگر با داغ و درفش يا حور و پري نمي توان کسي را پايبند عقيده اي کرد.
***
پس از اتمام جلد اول همانطور که در ديباچه آن اشاره کرده بودم، اين مجموعه به عنوان يادداشتي پويا و مطابق زمان بايد که به روز مي شد و هم از لحاظ محتوا و هم از لحاظ سبک و سياق کاملتر مي گرديد و بخاطر همين ضرورت اقدام به بازنگري جلد اول کردم. و آنچه اکنون در پيش روي داريد ويرايش دومي است از يادداشت هايي بر سوره علق.
در نگارش اول از شيوه خاصي براي تدبر در قرآن نام بردم که اين روش مي تواند روش مناسبي براي درک قرآن باشد ولي بضاعت علمي نگارنده و نيز فرصت ناکافي او در بسط اين روش باعث گرديد که پاره از بخش ها حذف يا تعديل گردد و به اميد خدا بسط اين روش و تعميم آن به فرصتي ديگر و به دست عزيزي ديگر واگذار شد. براي همين در نگارش جديد بيشتر به يادداشت ها و برداشت هاي خود از قرآن پرداخته و جنبه هاي تفسيري آن را کمتر مورد بحث قرار داده ام ولي با اين حال بر همان اصول گفته شده در نگارش نخست پايبندم که اولين و بهترين تفسير قرآن خود قرآن است و بس و در مرحله بعد گفتار و کردار بزرگان دين و اولياي الهي مي تواند الگوي مناسبي براي انديشه در قرآن و يادگيري نحوه تدبر در آن باشد به شرط آن که اين برداشت ها مطابق زمان و الگو برداري باشد نه به گونه تقليدي و کورکورانه.
اما پيش از پرداختن به مطالب اشارت ذکر چند نکته براي درک صحيح مطالب اشارت حايز اهميت است.
نخست اينکه مستلزم درک صحيح از اشارت اين است که خود را مخاطب مستقيم قرآن بدانيم و تمام پيش فرضهاي قبلي خود را راجع به اسلام چه درست و چه نادرست به فراموشي سپاريم. به آنچيزي که به عنوان اسلام مي شناسيم فکر نکنيم بلکه به آنچيزي که به عنوان اسلام بايد باشد و قرآن معرفي مي کند بينديشيم. مخاطب اشارت خود را در وضعيت فردي بايد بداند که براي اولين بار در سرزمين حجاز از زبان مردي عرب شنيد که خداوندگاري جز آن خداي يگانه نيست. تلاش اشارت بر آن است که فارغ از هياهوها، جنجالها و دور از هر گونه تحميل نظر خود، به مرور زمان با همديگرکلام آن مرد عرب را مزمزه کنيم ، بسنجيم و از مستندترين گفتار آن مرد عرب که قرآنش مي نامد به صحت و سقم گفتار و کردار و پندارش برسيم.
پس در گام نخست هر کلامي را که به زبان جاري مي سازد گوش دهيم بسنجيم و بهترين و کاملترين آن را براي زندگي امروزه مان زندگيي که در عصر اطلاعات و پيشرفتهاي شگرف جهان پيرامونمان هست برگزينيم و به آن ايمان بياوريم. آن کلام عربي را نه وردي نازل شده از سوي خداي ناديده که سخني از زبان محمد بدانيم که بايد شنيد و سنجيد و در صورتي پذيرفت که ما را پله اي فرا تر از آنجا که ايستاده ايم ببرد و به جايگاه حقيقيمان نزديک تر سازد.
در گامي ديگر مخاطب اشارت بايست که در آغاز راه از هر کلام و کرداري که به اسلام منصوب است چشم پوشي کند مگر آن که با روح قرآن و با گفتار آن در تضاد نباشد. حتي اگر اين کلام سخني از معصوم يا کرداري از بزرگي باشد پس هر کلامي غير از قرآن حتي اگر کلام معصوم باشد چه در کتاب دعا و چه در اشعار بزرگان و چه حتي در کتابهاي معتبر مذهبي در اين مرحله بايست ناديده گرفته شود و فقط و فقط به اصل قرآن چسبيد.
دوم اينکه : مخاطب اشارت مقلد نيست بلکه مستمعي است که مي شنود، مي سنجد، مي انديشد و بهترين آن را مي پذيرد ، ياد مي گيرد و بدان عمل مي کند و با پردازش آن خوب را از ناخوب تشخيص مي دهد.
مخاطب اشارت لازم نيست تمام جملات قرآن را بپذيرد و باور کند او مي تواند بپرسد چرا؟ چگونه ؟ و براي چه؟ تحقيق کند، از علم روز کمک گيرد و از يافته هاي بشري و از تمدن تکامل يافته آن. هرجا کلامي بهتر، رفتار و کرداري بهتر و يا حتي پنداري بهتر و کاملتر از آنچه قرآن عرضه کرده يافت مي تواند بهترين را برگزيند و بداند که راهي را که برگزيده نه در مقابل قرآن و يا عرض آن که در طول و ادامه حرکت تربيتي قرآن به سوي کمال است و پله اي ديگر از نردبامي است که او را به سوي کمال بالا مي برد. و اين گفته خود قرآن است که »تنها بشارت و مژده براي کساني است که تمام کلام را مي شنوند و بهترين را بر مي گزينند.«
و نکته سوم اينکه سعه صدر و دوري از تعصب جاهلي براي انتخاب بهترين گزينه امري بسيار ضروري است. سعه صدر لازمه يک انسان حقيقتجوست حتي اگر حقيقت از زبان کسي خارج شود که با او هم عقيده نيست. اين حق يک انسان است که بر اصولي که يک عمر درستش مي پندارد تکيه کند ولي انسان آزاده کسي است که همان اصل گزينش بهترين را در باره پندار خود نيز بکار بندد و پندارهاي خود را هر لحظه به روز کند تا از نشستن غبار کهنگي و جهل و بستن زنگار تعصب جلوگبري کند. و کسي که تحمل حقيقت را ندارد و به يافته هاي خود هر چند نادرست پافشاري کند در حقيقت گرفتار هواي نفس شده است.
و اگر انتخاب نه در دست انديشه انسان که در چنگ هواي نفس او باشد. حقيقت را به مسلخ مصلحت برده و کلام بهترين را به نفع خود و به سود خود توجيه خواهد کرد. در حالي که کلام بهتر تنها کلامي است که برهانش قويتر و کاملتر باشد و پذيرش آن دل را مطمئن و وجدان را آرام و عشق و يکرنگي را در دل انسان متجلي سازد. تنها اينچنين انتخابي است که بذر استعدادهاي انساني را در دل شکوفا مي کند و او را پله پله به سوي آدميت و کمال بالاتر مي برد.
***
بي شک هر جا که نتوانم و يا منظور قرآن را ندانم و يا با يافته هاي بشري مغاير ببينم ناتواني خود را اعلام خواهم کرد و مخاطب اشارت حق دارد که بيشتر پژوهش کند و با کنکاش خود حقيقت را بيابد و اگر حقيقت با آنچه قرآن مي گويد مغاير بود حقيقت را بپذيرد و کلام قرآن را در آن مورد با کمال احترام کنار گذارد. چرا که بر اين عقيده ام که خداي قرآن کلام خود را از اصل »گزينش بهترين کلام« مستثني نکرده است. با اين همه تاکنون مورد خاصي که بطور صريح و روشن مغاير با يافته هاي بشري باشد در قرآن نيافتم و بسياري از ايرادات وارد بر اسلام را نه از متن قرآن که از گفتارهاي پيراموني آن مي دانم و چه بسيار اتفاق افتاده است که اين احساس در من بروز کرده است که جامعه مترقي امروزمان بايد مدتها بگذرد که به بسياري از اصول زيباي اين کتاب برسد.
ولي با اين حال مخاطب اشارت حق دارد که بهترين را بر گزيند و در پذيرش دين اجبار و اکراهي نيست و نبايد باشد که ايمان امري است قلبي که با زور بازو نمي توان در دل واردش کرد و اگر هم وارد شود فردا به صورت نفاق و دورويي آن را پس خواهد زد.
پس آنچه در اشارت نگاشته مي شود يک ديد از قرآن است و مخاطب آن مي تواند عقيده اي جز آن داشته باشد و از لابلاي کلمات اشارت هم بهترين کلام را برگزيند و فقط به آن عمل کند و با نقد اين ديدگاه آن را به حقيقت نزديکتر گرداند.
با پذيرش اين اصول اکنون مي توانيم با هم وارد خلوت محمد گرديم، يار غار او شويم و همچون او مدتي را در غار تفکر و تامل، اعتکاف کنيم. مثل او دم فروبنديم و به دور خود پيله اي برتنيم و مدتي را در اندرون غار تفکر و تامل خوراکي آسماني بخوريم و در مسير انوار الهي قرار بگيريم. از برگ، درس توحيد و از باران، درس رحمت بياموزيم و در دل کوه مشق صبوري و سعه صدر بکنيم تا اينکه روزي نداي اقراء را بشنويم و پيله را بشکافيم و همچون محمد در ميان شبزدگان نداي قم اليل را طنين انداز سازيم.
پيشتر گفته بودم که اين آخرين کلام من از اين آيات قرآن نخواهد بود و اين بار نيز مي گويم که اين نگاه من از قرآن است و مي دانم كه يادداشتهايم پر از ايراد و خطاست و نياز مند نقدي منصفانه. و مي دانم که به تنهايي نمي توانم اين راه را بپيمايم دستان ياريگري بايد باشد تا با من و پس از من در ادامه اين راه تلاش کند و اين قلم و انديشهء مخاطب اشارات است که بايد موشکافانه آن ها را به من تذکر دهد و ندانسته هايم را به من بياموزد تا يادداشت هايم همواره نو باشند و از زندگي و پويايي برخوردار باشند.
به اميد آن روز.
ما بدان مقصـد عـالي نتوانيـم رسيد
هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند
مهدي بهاريه
نگارش اول : آبان ماه سال 1379 ـ شهريور ماه سال 1380
نگارش دوم : مهر ماه سال 1381 ـ