فصل دوم - بخش سوم: بازگشت


إِنَّ إِلي رَبِّكَ الرُّجْعي« 8 »

بي ترديد بازگشت به سوي پروردگار توست.

بازگشت ؛

بازگشت اصل مسلم اين جهان است.

هركسي كو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش

سرانجام انسان با تمامي خوبي ها و بديها با تمامي تسليم ها و طغيانها و با تمامي لغزشهاي ريز و درشت به سوي او بر مي گردد. مثل آن بنده گريخته از صاحبش كه جهان را گشت و آخرسر از صاحبش رحيمتر و كريمتر نيافت. انسان نيز تمام طغيانها را پشت سر مي گذارد و سرانجام خسته از اين همه تكاپو به سوي او برمي گردد اما با اميد، با آرزوي عفو وگذشت كه او رحيم است و توبه كنندگان را مي بخشايد. انسان اين خليفه الهي وقتي جاده صراط را رها كرد و چون رودخانه اي خروشان كه غرور او را فرا گرفته بستر كمال خويش را رها كرد و طغيان نمود سرانجام در هرزگاه كنار جاده ،آنجا كه مي رفت به گندآب و مرداب تبديل شود و هدف را گم كند ، آنجا كه در طغيانش گم شده بود و سرگردان در تاريكي بدين سو و بدان سو مي گريخت نور اميدي و قبسِ ناري در تاريكي مي بيند و رو به سوي نور مي كند و اولياء طاغوت را رها كرده و به نور مي پيوندد و سرانجام به سوي ربّش همو كه پرورشش داده ، همو كه علم را با قلم آموزشش داده برمي گردد ،گريان و نالان ،خسته از اين همه تلاش بيجا و در اوج اميد به آن كريم . انسان طاغي كه همچون نوجواني تازه بالغ سركشي كرده و دعوي استقلال و بي نيازي مي كند سرانجام در اين تاريكخانه در مي يابد كه نياز به او دارد به اويي كه دستش را بگيرد و به سوي نورش برد پس گريان و نالان به سوي او برمي گردد.

اينكه در اين آيه پس از ذكر طغيان انسان خبر از بازگشت او مي دهد سخني است بسيار زيبا و نور اميدي است در دل تمام كساني كه در گمراهي خويش سرگردانند . خدا با زبان حال به بنده اش مي گويد كه به كجا مي گريزي؟ اي بنده من! كه سرانجام خسته و دل آزرده به سوي من خواهي آمد پس چه بهتر كه قبل از اين خستگي همراه من باشي تا تو را از نور به ملكوت برسانم و ناديدني ها را به تو بنمايانم .

انسان بلاخره برخواهد گشت آنهم به سوي پروردگارش نه به سوي كس ديگر . اگر اربابان متفرق در اين گيتي فراوان باشند اگر مدعيان ربوبيت فراوان باشند اما هيچ يك نخواهند توانست مامن انسان گردند و انسان ناچار به آرامگاه خويش خواهد آمد تا كه در آنجا نه حزني داشته باشد و نه اندوهي كه خود قرآن فرموده هركس پيامِ پيام آوران مرا به گوش جان نيوش كند براي او نه حزني است و نه اندوهي .

اين آيه بشارتي است به تمام آناني كه در ناحيه منفي نمودار سير انسان قرار دارند كه نااميد مباشيد و در اين دوزخ خود ساخته رويتان را از سوي جهنم به سوي نور گردانيد و با توبه به سوي من آييد كه منم تواّب و رحيم و بدانيد كه اگر دلي را كه آزرده ايد و يا حقي را كه پامال كرده ايد شادكنيد و حقش را به عمل بجاي آوريد او اين رويكرد دوباره شما را خواهد پذيرفت و در جرگه دوستانش در قرب خويش مامن خواهد داد.

پس بدانيد كه بي گمان بازگشت به سوي اوست . اگر رو سفيد به سوي او برگرديم او نيز چهره خواهد گشود و ما را در قرب خويش جاي خواهد داد و اگر رو سياه و نامه سياه به حضورش برده شويم او چهره درهم خواهد پيچيد و با عتاب به ما خواهد گفت كه تو تا امروز مرا ياد نمي كردي اكنون من چگونه تو را ياد كنم پس دوباره در دوزخي خواهيم ماند تا كه او را در ميان آتش خود ساخته ندا دهيم كه اي خدا آتشت را تحمل توانم ولي چون در فراقت بمانم . آري او ما سياه نامگان را به سوي دوزخ خواهد برد تا آنجا از دوري او آگاه شويم و زنده دل گرديم و آنگاه به سوي او رو كنيم كه

تو كجايي تا شوم من چاكرت چارقت دوزم كنم شانه سرت .

دوزخ الهي جاي تنبيه و آگاهي انسان مغرور و طاغي است تا كه بداند ربي دارد و در شوق ديدار بنده رو سپيدش است و سرانجام كه دل از همه ارباب بريديم و به او دل باختيم و از تمامي كردار زشت خويش بخاطر ديدار روي عزيز او دست كشيديم رو سپيد به ديدارش خواهيم رفت به سويش برخواهيم گشت و او ما را به لذت قرب خويش و به وصال لقاي خويش خواهد رساند و سرانجام در اين بازگشت فناي در او خواهيم گشت و خود را در پيشش قرباني خواهيم نمود. درست مثل ابراهيم كه اسماعيل را در برابر او قرباني كرد مثل محمد كه همه چيز را در برابر كوثر قرباني كرد و محو جمال او شد .

معمولا چهل سالگي را سال تحول مي نامند. چه بسيار انسانهاي رميده از پروردگار كه در چهل سالگي به بانگي و به نهيب دروني از خواب غفلت بيدار شده و به سوي ربّشان برگشته اند چه بسيار افرادي كه در چهل سالگي به جمالي ، به كمالي و يا به جمله و آيه اي و به تلنگري شيشه ديوشان شكسته و آنها از زندان ديو نفس رهيده اند. اگر خوب گوش كنيم بانگ جرس كاروانيان را خواهيم شنيد و صداي مناديي را كه دعوت به راه راست مي كند به گوش جان در خواهيم يافت ، منتظر چهل سال نباشيم با انديشه اي به گذشته خويش، به طغيان و سركشي خويش، در مي يابيم كه راه را گم كرده ايم و جاده را واژگونه پيموده ايم امروز آنقدر از جاده دور نشده ايم كه بانگ جرس كاروان جهانيان را نشنويم بايست كه صداي مناديي را كه دعوت به يكتايي مي كند پي گيريم و جاده حقيقت را بيابيم و به سوي رب خويش، هم او كه نور دانش را در دل ما بر افروخته باز گرديم و هنگام ملاقات الهي رو سپيد و نامه سپيد به محضرش برسيم و از او خودش را بخواهيم و در او گم شويم تا كه زنده حقيقت گرديم تا كه شهيد لقاي الهي گرديم تا كه جاودانه گرديم. اين جهان جاي آرامش نيست. بانگ جرس را گوش فرا دهيد و جاده كمال را بيابيد و در آن سير به سوي خدا ( الي الله و الي رب ) را پي بگيريد تا كه هم در اين جهان و هم پس از مرگ آرامش داشته باشيد كه با ياد محبوب است كه دل آرام مي گيرد.

همه جهان به سوي پروردگار باز مي گردد؛

ما زبالاييم و بالا مي رويم ما زدرياييم و دريا مي رويم

همگام با تمام هستي و همنواز با اركست جهاني و همنوا با اين گروه كُر گيتي به سوي او رو كنيم ، قبل از آنكه به اكراه روي ما را به سوي او كنند و براي تنبيه مان ما را به دوزخ خودساخته بفرستند ، رو به سوي او كنيم و همچون ذره ذره وجود خويش سرود نيايش سر كنيم و سبحان الله مجسم باشيم تسبيح او چو مرغان سحر بجاي آوريم و رو به سوي او جاده كمال را طي كنيم و بدانيم كه بازگشت به سوي اوست پس چه بهتر كه روسپيد به سوي او برگرديم …


پست‌های معروف از این وبلاگ

بخش دوم : علي در آستانه قدرت

دیباچه : نگرشي دوباره به مجموعه اشارت

فصل دوم - بخش اول : یاد او