فصل هشتم- بخش سوم: سخن پایانی

نگاهي گذرا بر سوره علق

به نام خداي بخشاينده بخشايشگر

بخوان ؛ به نام پروردگارت كه آفريد ـ انسان را از علق بيافريد ـ. بخوان و پروردگار تو بس كريم است. همان كه به قلم آموزش داد. به انسان آموخت ,آنچه را كه نمي دانست. اين گونه نيست ؛ بي گمان انسان طغيان مي كند. آن هنگام كه خود را بي نياز پنداشت. بي ترديد بازگشت به سوي پروردگار توست. آيا نگريسته اي آن را كه نهي مي كند ، بنده اي را ، آن دم كه نماز مي گزارد؟ آيا انديشيده اي كه اگر بر راه هدايت باشد ؟ يا فرمان به پرهيزگاري دهد؟ آيا انديشيده اي به اينكه اگر دروغ پندارد و روي گرداند؟ آيا نمي داند كه خدا مي بيند؟ اين چنين نيست ؛ اگر بازنايستد ، موي پيشاني او را به سختي بگيريم ـ موي پيشاني دروغگوي خطا پيشه را ـ پس هم مجلسيانش را بخواند ؛ ما نيز زبانيه خويش را فرا خواهيم خواند. هرگز ؛ از او پيروي مكن و سجده بر و نزديك آي.

نخستين نامه سليمان هستي به پايان رسيد و اكنون پس از چهارده قرن اين نامه براي من و تو مانده است. اكنون نوبت ماست كه از اين آيات پند گيريم.

از همان آغاز تصميم گرفتيم كه از غار حرا همراه محمد و پا به پاي وحي حركت كنيم تا بر دل ما نيز نوري از انوار درخشان قرآن نازل شود و ما نيز همچون محمد در دل خويش معرفتي را درك كنيم.

با محمد بوديم آن هنگام كه دلش شرحه شرحه از جهل مردم و ستم ابوجهل بود. با او در غار تنهاييش بوديم كه در خم دل او شراب معرفت جوشيد و دلش لبريز از عشق به محبوب و معرفت به جهان گرديد و اگر استاد ازل خود ساقي اين شراب نبود محمد را توان اداي رسالتش نبود و همراه محمد بوديم كه خدا آن شراب را در جام واژه ها ريخت و به صورت قرآن به دست عاشقان داد و محمد را به قرائت آن مامور كرد. اگر در مطالعه اين آيات در دل ما نيز شراب معرفت جوشيد ما نيز سنگيني واژه اقراء را احساس خواهيم كرد و پيام رساني را رسالت خويش خواهيم دانست و خواهيم كوشيد كه كاري بكنيم و نوري را كه مي بينيم به همگان بازگو كنيم. نقاشيي بكشيم و جمال او را نشان دهيم ، خطي بنويسيم و زيبايي او را جلوه دهيم و يا موسيقيي بنوازيم تا وحدت او را به جهانيان بنمايانيم و آنگاه است كه خدا خود با الهام خويش شراب معرفت دل ما را نيز در قالب نقاشي ، خط ، موسيقي و هزاران هنر الهي ديگر به دست عاشقان خواهد داد.

و آنگاه ما نيز در دل جامعه از پروردگار خواهيم گفت از رحمتش ، از وحدتش ، از كرامتش ، از اينكه او پروردگار آفريده هايش است و هر لحظه آفرينشي نو در وجود آفريده هايش بر مي انگيزد. از اينكه او رب حقيقي ماست و تمام اربابان متفرق نابود خواهند شد و جز او در اين جهان ماندگار نيست. از پروردگاري سخن خواهيم گفت كه انسان را از علق بودن و وابسته بودن به كمال انساني رسانده است. از او خواهيم گفت و مردم را عاشق او خواهيم كرد تا همچون محمد دلبري كرده و دل مردم را به كوي نگار اندازيم ، تا آنان را مومن كنيم تا آنان را رحيم و كريم كنيم. با مردم از قلم صحبت خواهيم كرد ، از دانش و علم سخن خواهيم گفت و ريشه هاي جهل را به علم خواهيم خشكاند. وقتي بر دل ما نيز نور اين آيات بتابد برخواهيم گشت و با مردم از دانايي خواهيم گفت با آنان از جايگاه آدميتشان از جايگاه حواييشان صحبت خواهيم كرد و همچون رب خويش آنان را به قلم از جهل و ناداني رهايي خواهيم بخشيد. با سلاح قلم به جنگ ديو جهل و تاريكي خواهيم رفت و دست به دست اهل قلم داده و با كاري فرهنگي ، اخلاق را در جامعه خويش رشد خواهيم داد.

در حيرتم از كساني كه تند تند اين آيات را مي خوانند و مي گذرند و دقت آنان بيش و پيش از آنكه به محتواي آيه باشد به تجويد صحيح آن است ! اگر اين آيات بر دل خواننده آن اثر نكند چه ثوابي براي او دارد. اگر با خواندن اين آيات طغيان را چاره گر نبود و در برابر طغيانگر و طاغوت واكنش نشان نداد چه سودي به حال قاري محترم خواهد داشت.

اگر در مقابل طغيان طغيانگر واكنش نشان داديم هدايت يافته و در صراط مستقيم هستيم و اگر در جامعه احساس نياز به خدا و معنويت را تقويت كرديم و بي نيازي دروغين را نكوهيديم ثواب قرائت را خواهيم برد وگر نه مطالعه روزنامه وار قرآن هيچ دردي از جامعه را درمان نخواهد كرد. پس از مطالعه اين سوره بايد كه شور حركت را در دل مردم ايجاد كنيم كه به سوي رب خويش باز گردند و راه راست را پي بگيرند. و قاري حقيقي قرآن بايد كه موريانه شك را در كاخ انديشه جاهلان و در بندان سنت هاي كهن بيندازد تا خرافات را ريشه كن كند ، تا صفات ناپسند را از جامعه بزدايد. قاري حقيقي قرآن سنت شكن است ، بت شكن است و محمدي است كه آمده پاي مردمان را از زنجير اسارت ابوجهل ها و فرعون ها باز كند تا به سوي خدا پرواز كنند و سبكبال به سوي رب خويش باز گردند.

اگر اين آيات را خوانديم و تقواي الهي را در خويش و جامعه تقويت كرديم مسلمانيم اگر حياي از خدا را در دل گنهكاران زنده كرديم و به سوي رب اعلي سوقشان داديم مي توانيم خويشتن را مومن بناميم.

و در يك كلام بايست كه در پايان اين سوره احساس كنيم كه بايد كاري كنيم تا جهل را از جامعه بزداييم وانديشه ها و اراده ها و سرمايه ها را از چنگال ابوجهل رها سازيم. بايست در پايان اين سوره مصلحي گرديم عارف و عاشق كه درد مردم دارد و عشق محبوب. تا با كار سياسي و فرهنگي خويش مزه زبانيه الهي را به ابوجهل بچشانيم و جامعه را در برابر پيدايش ابوجهل ها مصونيت بخشيم.

سجده اگر همين سر بر خاك ماليدن بود خيلي راحت بود ، ولي سجده انسان در برابر ربش بسيار فراتر از اين خم شدن هاست. وقتي رحمت را به دل خويش راه دادي و خويش را در جريان نسيم رحمت الهي قرار دادي ، وقتي خويشتن را در درياي بيكران الهي يافتي كه همچون قطره اي در آن غوطه وري ، وقتي تمام وجود خويش را در يك قمار عاشقانه به آن محبوب باختي و جان و سرمايه و هر آنچه داري را به پاي او ريخته و در راه او قرار دهي ، وقتي زيبايي را در وجودت تقويت كردي و هر چه زيبايي بود را به نشانه خداي زيبايي ها ستودي ، وقتي در همه جهان انرژي الهي را ديدي و به همه عالم به نيت وجود و حضور او در تار پود هستي عاشق شدي ، وقتي در مقابل هيچ ابوجهلي سر خم نكردي و بنده او نبودي ، وقتي پشت به تمام اربابان متفرق كردي و به همه نه گفتي ، وقتي چراغي در دست گرفتي و در اين تاريكخانه از بيداد ابوجهل به مردم گفتي ، وقتي چراغ دانايي را در دل مردم برافروختي تا خود صراط مستقيم را پي بگيرند و لايق انعام الهي گردند ، آنگاه است كه تو سجده حقيقي بر آستان رب اعلي كرده اي و آنگاه است كه سجده ات مقبول درگاه او مي شود و در قرب الهي مي آسايي. پس از آن كه كلا لاتطعه واسجد واقترب را خواندي فكر كن و ببين آيا واقعا سجده تو عارفانه است آيا اين سجده تو از سر معرفت به پروردگارت هست اگر چنين بود با كمال سرفرازي در پيشگاه ربت زانو بزن و پيشاني بر خاك بمال و از اينكه توفيق سجده كردن حقيقي بر آستان او را يافته اي از صميم قلب سپاس گزار او باش.

ما نيز به پاس آن كه توفيق آن را يافتيم گامي در راه اجراي رسالت اقراء برداريم در پيشگاه رب العالمين زانو زده و پيشاني بر خاك مي ماليم و او را سپاس مي گوييم.

پست‌های معروف از این وبلاگ

بخش دوم : علي در آستانه قدرت

دیباچه : نگرشي دوباره به مجموعه اشارت

فصل دوم - بخش اول : یاد او