امام حسین

سلام به دوست عزيزم

راستش را بخواهيد تصميم داشتم از علي بگويم از كردارش ، رفتارش ، پندارش از طرز حكمرانيش و از سوز شبانگاهيش از برق ذوالفقارش و درايت بي نظيرش. اخه مي دونيد ماه رمضون كه مي ياد من يه حال ديگه مي شم آدم به مهماني خدا بره و از علي ياد نكنه. آدم به ضيافت قرآن بره و از قرآن ناطق حرف نزنه؟

خداي نكرده فكر نكنيد مي خوام باز دعواي هميشگي شيعه و سني راه بيندازم دوستان ما تو بحث خلافت آنقدر گير كردند كه فكر نكنم بتونن به اين راحتي از او خلاص شن!. آخرشم به هيچ جا نمي رسند جز اينكه از كارهاي خيلي مهمتر باز مي مونند! ولي من اينجا مي خواستم از كسي صحبت كنم كه نه تنها شيعه و سني حتي مسيحي و زرتشتي و حتي كسي كه به ظاهر مثل ما پايبند به دين نيست دوسش داره. اونم « علي »ه. نمي خوام مثل تلويزيون هي دم از ولايت و محبت و علي بزنم و آخرشم نفهمم منظورم از علي ؛ علي بن ابيطالب بود يا كس ديگه ؟!!

راستش رو بخواهيد من خيلي كم حرفم ! باوركنيد ! ؛) ولي واي به روزي كه بخوام حرف بزنم آنقدر حرف مي زنم كه سر طرف رو مي برم. خلاصه مي بخشيد اگر يادداشتهايم طولاني و همچين بي مزه هستند من كه سواد درست و حسابي كه ندارم يه كشاورز ساده هستم.

اما چون تو دوست خوبم از من خواستي كه از حسين بگم چشم. سعي مي كنم از كردار نيكش بگم از گفتارهاي دل انگيزش بگم و از انديشه حسين و حسيني بودن. اما قبل از همه اين نكته رو بگم كه با اينكه حسيني بودن كار ساده اي نيست اما زينبي بودن هم كار آسوني نيست « آنها كه رفتند كاري حسيني كردند و آنها كه ماندند كاري زينبي كنند وگرنه يزيديند.» ( خدا رحمت كند دكتر شريعتي عزيز را ) پس بجاي گريه بر حسين همچون زينب بايد در برابر يزيد ايستاد و حرف زد گريه تاكتيكي بود كه امام سجاد در برابر يزيد داشت نه چيز ديگر گريه سجاد ثواب است نه گريه ماها... با عرض پوزش متن زير رو دست و پا شكسته سره هم كردم و الان در اين جا براي شما عرضه مي كنم اميدوارم غلطامو بگيريد و تصحيحش كنيد. بياييد بيش از آنكه به حسين گريه و زاري كنيم سعي كنيم مثل او باشيم و جزو كساني باشيم كه در برابر شب قيام مي كنند ( يا ايها المزمل ؛ قم اليل ) ....

... در دل سياه شب كه تاريكي آن دل بوم سيرتان را به هوس مي انداخت ، آنگاه كه سخن در زندان دهان محبوس گشته بود و آيين فرزانگان نابود ، آنگاه كه آيين اهريمنان بر همه جا حكمفرما بود و باطل نقاب حق انداخته بر عوام خواص نشان حكومت مي كرد ، آنگاه كه اهريمنان در لباس اهورايي لگامي از ترس و وحشت بر دهان مردمان بسته بودند و شمشير حلقوم انديشه را مي بريد ناگاه مردي خروشيد:

« مرگ با عزت به از زندگي با ذلت»

وهمين يك كلام بود كه سياهي شب را بخود لرزاند و بارگاه تاريكي و اهريمني بيداد را به هراس افكند

و همين يك كلام بود كه پايه هاي حكومت اهريمني را سست كرد

همين يك كلام بود كه دل آزادگان و آزادانديشان جهان را به تپش واداشت.

اين قم اليل از سوي كه بود و از حلقوم كه برآمد؟ او كيست كه اين جسارت را به خود داد كه از شب دم زند ؟ راستي چرا او درخواب نيست؟! آري اين صداي آشناي علي است؛ او حسين است، پورمرتضي علي ، خون خدا ، فرزند شيرزن تاريخ: فاطمه! او سرور شهيدان است:

چه لقب پر معنايي « سرور به شهود رسيدگان »....

كربلا عصاره ي تاريخ است ، رويارويي ياران نور ، داد و اهورا كه در برابر تاريكي و بيداد و اهريمن قرار گرفته اند. تمام تاريخ در 2 روز اتفاق افتاد:

« بيداد اهريمنان ، مظلوميت دادپيشگان ، وفاداري حقيقتجويان ، بي وفايي و پيمان شكني تزوير پيشگان ، هبوط خودپرستان ومعراج مرغان باغ ملكوت » همه و همه در دو روز تاسوعا و عاشورا روي داد.

در كربلا همه بودند:

ابراهيم اسماعيلش را آورده بود تا رسالت ناتمامش را به پايان برد و با قلبي سرشار از يقين اسماعيل راـ علي اصغرـ قربان آن معبود كند ، ابراهيم آمده بود تا بت بيداد را اين بار نه با تبر كه با خون سرخ خويش بشكند و اين بار از دل آتش ـ صحراي سوزان كربلا ـ به باغ رضوان الهي پر كشد.

موسي آمده بود كه با عصاي خويش كاخ فرعون را نابود كند قارون ها را به خاك فروبرد، هامان ها را غرق كند و بلعم ها را رسوا كند.

يوسف آمده بود كه اين بار در برابر زليخاي جاه و مقام بايستد و از زندان كربلا به تخت پادشاهي عرش برسد.

نوح آمده بود كه در طوفان بلا كشتي نجات و چراغ هدايتي براي آزادگان جهان باشد.

و اين بار نيز عيسي با تير خيانت يهودا به صليب شد تا عروج او به سوي محبوب مايه عبرت و بيداري ديگران باشد.

هر يك از هفتاد و دو تن ياران حسين چكيده تاريخند كه آمده بودند در صحنه كربلا نقشي بازي كنند اما نمايش كربلا ناتمام ماند.

خون حسين هنوز كه هنوز است در كربلا مي جوشد و الهام بخش آزادگان جهان است تا همه گرد هم آيند و آخرين صحنه اين نمايش را با آخرين بازيگر اين نمايش مهدي تمام كنند. انگار مهدي آمده است تا مثل محمد آخرين باشد.

اما حسين با خون خود به همه دنيا اين پيام را داد كه در مرام او عارف و مصلح يكي است. عارف گوشه نشين و مصلح بيزار از دين هيچ يك هادي انسان به سوي كمال و حقيقت ؛ بسوي خوشبختي و سعادت نخواهند بود.

تصميم گرفته ام متن هايم كوتاه باشد همينجا اين مطلب را تمام مي كنم و به دو بيت از حضرت حافظ بسنده مي كنم كه :

بر آستان جانان گر سر توان نهادن × گلبانگ سربلندي برآسمان توان زد

قد خميده ما سهلت نمايد اما × بر چشم دشمنان تير از اين كمان توان زد

حسين راهنماي آزادگي و عزتتان باشد.

(-: بهار :-)

20 آبان 1380

پست‌های معروف از این وبلاگ

بخش دوم : علي در آستانه قدرت

دیباچه : نگرشي دوباره به مجموعه اشارت

فصل دوم - بخش اول : یاد او