فصل دوم - بخش چهارم: طغيان اجتماعي


أَرَأَيْتَ الَّذي يَنْهي« 9 »

آيا نگريسته اي آن را كه نهي مي كند ؟

ممانعت از هدايت نهي از راه الهي ، چرا؟

پلّه اي فرو دست تر انسان علاوه بر اينكه طغيان كرده ، طاغوت نيز گشته است. انساني كه قرار بود جانشين الهي باشد و جهان بخاطر او آراسته گرديده بود اكنون راه خليفه الهي را رها كرده و در سنگلاخ ضالين به درّه اي ديگري فرود آمده است ؛ اينك او طاغوت گرديده و ديگران را هم از رفتن به راه خليفه الهي باز مي دارد.

اين ابوجهل ـ به معناي حقيقي كلمه ـ در راه طغيان يك پله هم پايين رفت و اكنون او مقابل رودخانة خروشان قطرات مسافر الي الله ، سدّي گشته تا آب هاي جاري به آغوش اقيانوس نيارامند.

عبرت آموزي در قرآن يكي از متداول ترين شيوه ها براي بيداري انسان است. دستورهايي چون «سيروا» و «اُنظروا» و يا مثل اين آيه رأيت نمونه هاي بارزي از اين تشويق به نيك نگريستن و نيك عبرت گرفتن مي باشد . آيات قرآن ضمير خاموش آدمي را ندا مي دهد و از او مي پرسد كه آيا نديدي آن كسي را كه خود گمراه گشته و راه طغيان در پيش گرفته بود و ديگران را هم از طي طريق به سوي سيمرغ هستي باز مي داشت ؟ بنگر كه سرانجام او و كردار زشتش چه خواهد بود . بنگر كه سدّي كه او ساخته بود چگونه در برابر ارادة خروشان الهي در هم مي شكند و او نمي تواند با پُف خود نور الهي را بي فروغ گرداند.

قرآن در اين آيه و آيات پس از آن نمونه اي از طغيان اشاره شده در آيات قبل را بيان مي كند و آن داستان كسي است كه در چهرة يك ناهي از منكر مردم را از نيكي كردن نهي مي كند و خود سدّي در برابر حركت به سوي كمال مي گردد.

اين جاهل كه به جهل خويش هم مي بالد ، به گمان خود راه را بر مسافران الهي مي بندد و مانع از حركت آنان مي شود ولي در واقع خود را فريب مي دهد و مخالف رودخانه شنا مي كند كه سرانجام موج عظيم رستاخيز او را در جريان رودخانه قرار خواهد داد و او را به سوي رب العالمين خواهد آورد اما نه مثل ديگران رو سفيد بلكه خسته از اين همه مخالفت ، شرمنده و رو سياه از كردار خويش. حتي قبل از اينكه رّبش به او بگويد خود به سوي دوزخ خواهد رفت چون بدان خو گرفته و مدام با آن بوده است. او به ظاهر در اين دنيا از نعمتهاي آن بهره مي گرفت ولي به واقع در بين آتشي بود كه او را احاطه كرده و او بدان آتش خو گرفته بود و اگر امروز عين اليقين بيابد آتش دوزخي را كه او را فرا گرفته خواهد ديد.

سوالي كه پيش مي آيد اين است كه چرا او ديگران را از كارهاي خوب منع مي كند چرا او سدي گرديده در برابر صراط مستقيم ؟

عده اي از ابو جهل ها بخاطر اين محمد را نفي و نهي مي كنند كه حركت مردم در صراط مستقيم را بر خلاف منافع خويش مي دانند و ترس از آن دارند كه مردم با يافتن رب حقيقي ، اربابان دروغين را كناري نهاده و در نتيجه ثروت و مقام و شوكت خويش را بر باد رفته مي بينند براي همين با عصبانيت مردم را از راه حق باز مي دارند و سعي مي كنند كه آنان را به راهي كه منافعشان ايجاب مي كند سوق دهند اين ها كه تا ديروز بخاطر پيروي مردم از آيين و دين پدرانشان ثروت و موقعيت فراواني كسب كرده بودند اكنون زير پا گذاشتن ارزشهاي خود ساخته شان را توسط محمد بر نمي تابند و بدو مي تازند و او را به تشويش اذهان و توهين به مقدسات خود متهم مي كنند.

عده اي ديگر نيز متعصبانه به افكار و انديشه هاي پدران خويش عشق مي ورزند و بي هيچ انديشه اي آنان را مي ستايند و حتي اگر اين پندارها به ضررشان باشد نيز آنها را مو به مو انجام مي دهند و انتظار پاداشي از سوي ربِ ساختگي خود دارند اينان همانهايي اند كه با تعصب خود هيچگونه تحول و اصلاح را بر نمي تابند و لاجرم با ناداني و جهالت خود سرسختانه در مقابل محمد مي ايستند و رسالت محمد اين است كه اين افراد نادان را دانا كند و اعتقاد پاك و بي توقع آنان به يك معبود را در مسير صحيح قرار دهد تا با پرورش آن به رب العالمين حقيقي برسند و در جادة صراط مستقيم ببالند و به رشد وكمال دست يابند .معمولاً گروه نخست اين اعتقاد پاك و معصومانه اما آميخته با حميّت جاهلي گروه دوم را به استثمار كشيده و با سوء استفادة ابزاري از اين اعتقاد در پيشبرد اهداف خويش از آنان استفاده مي كنند.

محمد آمده است تا با گروه اول به سختي بجنگد و انديشه و عقل گروه دوم را از دست آنان رهايي بخشد و بخاطر همين در اولين گروه آيات نزولي بر محمد از اين افراد نام برده و به سختي آنان را مورد تهديد قرار داده تا كه شايد از كارخويش دست بردارند قرآن با زبان خود اين افراد و به شيوه خود اين افراد با آنان صحبت كرده است.

امروز هم از اين ابوجهل ها فراوان در جامعه يافت مي شود كه بخاطر منافع خويش يا بخاطر غيرت جاهلانه خويش مردم را از راه راست باز مي دارند و موانعي بر راه آنان قرار مي دهند تا آنان حق را و حقيقت را رها كنند و به سوي كيش و آيين پدران خويش ـ كه بر استعمار ابوجهل ها گردن نهاده بودند ـ برگردند تا كه در خدمت ياران زر و زر و تزوير قرار گيرند و آنان را ارباب حقيقي خويش بخوانند و شايد به همين خاطر خدا فعل نهي را بصورت مضارع آورده تا اشاره به تمام ابوجهل هاي تاريخ كرده باشد ولي معمولاً ابوجهل ها ، تاريخ را فراموش مي كنند آنان فراموش مي كنند كه در طول تاريخ ابوجهل هاي فراواني مقابل حقيقت ايستادند ولي نه تنها دوام نياوردند بلكه گاه با سيل خروشان مردم به گرداب هلاكت افتادند و چون ابوجهل زمان محمد به حال كفر و جهل به سوي رب خويش رو سياه باز گشتند تا خدا با آنان همان معامله اي را كند كه در ادامه اين آيات آن را مطالعه خواهيم كرد.

درس امروز ما اين است كه بنگريم ؛ دنيا جاي عبرت است جاي درس و علم آموزي است خدا رحمت كند سعدي شيرازي را كه از زبان لقمان حكيم به ما مي گويد :

لقمان را گفتند ادب از كه آموختي گفت از بي ادبان هرچه از ايشان در نظرم ناپسند آمد از آن پرهيز كردم.

با نيك نگريستن مي توان از تجربه راههاي رفته ديگران استفاده كرد و در حركت به سوي خدا از آن بهره جست اكنون بنگريم سرانجام مانع بودن در برابر حركت به سوي خدا چيست؟…

پست‌های معروف از این وبلاگ

بخش دوم : علي در آستانه قدرت

دیباچه : نگرشي دوباره به مجموعه اشارت

فصل دوم - بخش اول : یاد او