بخش چهارم : علي ومردمسالاري


«امام علي آزادي بيان رابراي رفع نواقص حكومت واصلاح حكومتميداند و برخلاف حكومتهاي رايج دنيا كه مردم ازدولت ميخواهند كه بهآنان آزادي ابراز عقيده را امكانپذير سازد در حكومت امام علي اين رهبرجامعه است كه ميگويد ازمن انتقاد كنيد و عقيده خودرانسبت به وضعحكومت بيان داريد.»

حكومت علي برپايه مردمسالاري بود علياجراي عدالت و رضايت مردم را بزرگترين سرمايه حكومت ميدانست وهمواره سعي داشت ازنظرات توده مردم دراداره امور كشور استفاده كند. اوعقيده داشت حكومتي كه با زور و خونريزي نيرومندشده ناپايدار و سست است و قتل عام و خونريزي به ناحق باعث به سستي كشاندن قدرت و از دست دادن مشروعيت و درنتيجهزوال تدريجي حكومت ميشود.«باقتل عام وخون ريزي به ناحق وحرام حكومت رانيرومند مكن كه خون حرام قدرت رابهناتواني وسستي كشاند و دولت را از صاحب آن به ديگران بگرداند.»

علي خودپايبند قانون بود واز تمامي مردم بويژه زيردستانش ميخواست كه حق مردم رارعايت كنند و حقوق اجتماعيآنان احترام بگذارند. او حق طبيعي مردم ميدانست كه آنان را از رفتار و عملكرد رهبرشان آگاه سازد و همواره به ضرورت آگاهكردن مردم از امور حكومت اصرارداشت او در زمينه رفع هرگونه سانسورخبري دراموركشور اينگونه بيان ميكند:«آگاه باشيد حقشما برمن اين است كه جز اسرارجنگي هيچ سري رااز شماپنهان ندارم و دراموري كه پيش ميآيد جز حكم الهي كاري بدونمشورت شما انجام ندهم هيچ يك از حقوق شما رابه تاخير نيندازم و آنرابه موقع بپردازم ،همه شمادرپيشگاه من مساويهستيد.» امام علي به مالك دستورمي دهد كه:«بي مشورت ديگران عاملان رابه كاري مگماركه به ميل خود و به راي ديگرانننگريستن ستمگري بود و خيانت.»

امام علي بارهابه نقش مردم در ايجاد نوع حكومت اشاره داشتند و علت قبول مسئوليت رهبري رابخاطر راي اكثريت قريب بهاتفاق مردم ميدانستند.آن حضرت با آنكه ميدانست مشروعيت او الهي است اما به احترام مردم كه آنان را داراي شعور واختيار ميدانست ازاين حق خود تا زماني كه مردم به او روي آورند در گذشت.در يكي از نامة هايش به معاويه فرمودهاند:شورا اگر متفقا كسي راامام ناميد خداراضي و خشنود است» او رضايتمردم از حكومت را شرط دوام آن ميداند بطوريكه درنامه به مالك اشتر استاندارمصر مينويسد:«برترين چيزي كه موجب روشنيچشم زمامداران ميشود برقراري عدالت درهمه كشور و آشكارشدن علاقه مردم نسبت به آنان است...اما خيرخواهي آنان زمانيمفيداست كه باميل خودگرداگردزمامداران رابگيرند و حكومت زمامداران برايشان سنگين نباشد و طولاني شدن حكومت آنانبراي مردم ناگوارنباشد.»

مهمترين حق مردم حفظ امنيت و آرامش آنان است و علي به عنوان رهبر يك جامعه اسلامي خود رامسؤول امنيت مردمميداند و جابجا ازدست اندركاران حكومتي ميخواهد كه بامردم مدارا كنند و حافظ جان و مال وناموس آنان باشند. وقتي خبرميدهند كه سپاه معاويه درهنگام لشكركشي دركشور او وارد خانه يك زن غيرمسلمان شده و دستبند و گوشوارة او رابهزورازاوگرفتهاست اينگونه ميفرمايد:«اگربه خاطر اين حادثه مسلماني ازروي تاسف بميرد ملامت نخواهدشد» «قلب خويشرامملواز محبت ولطف نسبت به مردم گردان ،همچون حيوان درندهاي نباش كه خوردن آنان راغنيمت شماري زيرا آنان دو گروهبيش نيستند يابرادران ديني تواند و يا انسانهايي همانند خودت گاه ازآنان لغزشي سر ميزند از عفو وگذشت خود آن مقداربه آنانعطا كن كه دوست داري خداازعفوش به تو عنايت كند» امام علي درزماني كه هنوز اعلامية حقوق بشري صادرنشده بود و مردمبه آن اندازه از رشد فكري نرسيده بودند كه حقوق خود را از دولت بخواهند عميقترين مسايل حقوق اجتماعي رابا ظريفترينعبارت بيان كرده و همگان رابه رعايت حقوق مردم و حتي اقليتهاي مذهبي فرا ميخواند و بدين شكل ميزان عدالت خود رازبانزد خاص وعام ميگرداند.

او يكي از وظايف خود در قبال مردم را آموزش وپرورش آنان ميداندو شرط آموزش وپرورش را رمز آگاهي مردم و رهاشدنآنان ازجهالت وناداني ميداند همچنين به دانشمندان و فرهيختگان جامعه كه در واقع فرهنگ سازان جامعه ميباشند توجه خاصدارند و مشورت بااين افراد را در پيشبرد اهداف جامعه بسيار مفيد ميدانند و در يك كلام او رشد اجتماعي مردم را وظيفه خودبه عنوان رهبر جامعه اسلامي ميداند.

امام علي رفع مشكلات اقتصادي مردم رانيز جزو وظايف خود ميداند و براي حل مشكلات اقتصادي مردم بيمه اجتماعيراپايه گذاري ميكند:« خدا را خدا را در مورد قشر مستمند و نيازمندان و تهي دستان واز كار افتادگان دراين قشر كساني هستند كهدست سؤال دارند ونيز افرادي كه بايد به آنها بدون پرسش بخشش شود بنابراين به آنچه خداوند مورد آنان به تو دستور داده عملنما، قسمتي ازبيت المال و قسمتي از غلات اسلامي رادر هر محل به آنان اختصاص ده و بدان آنها كه دورند به مقدار كساني كهنزديك ترند سهم دارند و بايد حق آنان رامراعات كني...درباره يتيمان وپيران ازكارافتاده كه هيچ راه چارهاي ندارند ونميتواننددست نياز خودرابه سوي مردم دراز كنندبررسي كن ،گرچه اين كار بر زمامداران سنگين است اما حق همهاش سنگيناست.» به اين ترتيب علي نظام بيمه اجتماعي رابراي رفع فقر از جامعه توصيه ميكند و بوجه اين بيمه ازطريق زكاتي كه مردمبه حكومت ميدهند ـ ماليات ـ تامين ميشود.

علي عليه السلام حتي به ماموران حكومتي كه براي جمع آوري ماليات (زكات) به اقصانقاط حكومت ميروند نيز دستوراتبسيار ژرف ودورانديشانهاي داده كه تحسين همگان رابرانگيخته است:«باتقوا واحساس مسئوليت در برابر خدا حركت كن و در اينراه هيچ مسلماني را مترسان و بر زمين او ناخشنود پاي مگذار، بيش ازآنچه حق خداوند در اموالش است ازاومگير پس آنگاه كه بهآبادي قبايل رسيدي در كنار آب فرود آي و در داخل خانههاي آنان وارد مشو و سپس با آرامش و وقار به سوي آنان برو تا در ميانآنان قرارگيري به آنان سلام كن واز اظهار تحيت بخل مورز پس ازآن به آنان ميگويي اي بندگان خدا مرا ولي خدا وخليفهاش بهسوي شما فرستاده است تاحق خدا را كه دراموالتان است بگيرم آيا در اموال شما حقي از خدا هست كه آن را به نمايندهاشبپردازيد؟ اگركسي گفت كه نه ديگربه او مراجعه مكن واگر كسي پاسخ داد بلي همراهش برو اما نه اينكه اورا بترساني يا تهديدكنييا اورا به كار مشكلي مكلف سازي هرچه از طلا و نقره به تو داد بستان واگر دارايي گوسفند و يا شتر بود بدون اذن او داخل آن مشوزيرا بيشتر آنها ازآن اوست و آنگاه كه داخل شدي همچون شخصي مسلط و سختگير رفتار مكن حيواني رافراري مده و ناراحتمساز ودرميان آنها صاحبش راناراحت مكن. حيوانات را دو دسته كن و صاحبش را مخير ساز يكي را انتخاب كند و در انتخابش بهاواعتراض مكن .بعد قسمت باقي مانده را به دونيم كن و وي رامخيرساز يكي راانتخاب كند باز هم به او در اين گزينش خرده مگيربه همين گونه تقسيم كن تا آنجا كه باقي مانده به اندازة حق خداوند باشد آن رابگير ،اگر ازاين تقسيم پشيمان بود وخواست از نوتقسيم نمايي قبول كن و حيوانات رابه هم مخلوط كن و همچون گذشته آنهاراتقسيم كن تا حق خداباقي بماند وآنها رابگير»

عجبا از اين رهبر كه اينگونه مردم داري ميكند تاذرهاي ازحق مردم پايمال نشود و مردم همواره ازحكومت راضي باشند درودبر ملتي كه اينچنين رهبري رابراي هدايت خود برگزيده است و افسوس به حال مردمي كه چنين الگويي دارند و خود غافل ازاويند!او مي داند كه اگر مردم را در پرداخت ماليات درنظر گيرد زيان نميبيند چراكه ستايش آنان رادرپي خواهد داشت: «اگرمالياتدهندگان رادرنظرگيري به توزيان نرسد چراكه مالياتي كه ندادهاند اندوختهاي است كه باآباداني شهرهابه تو برمي گردد و ستايشآنان رابه تو جلب ميكند و شادمان ميشوي كه عدالت را گستردهاي،بامدارايي كه باآنان ميكني اگردرآينده كاري پديد آيد و تو آنرابهعهده آنان بگذاري با خاطر خوش ميپذيرند وخ رده نميگيرند.»

امام علي به مالك اشتر دستور ميدهد كه خود را از مردم پنهان ندارد چرا كه پنهان شدن از ديد مردم باعث ميشود كه رهبرازمشكلات واقعي مردم ناآگاه بماند «پنهان شدن حاكم ازمردم نمونهاي است از تند خويي وكم اطلاعي دركارها...نهان شدن از مردمحاكم راازدانستن آنچه برآنان پوشيده است بازدارد پس كارهاي بزرگ نزد آنان خرد به شمار آيد و كارهاي خردبزرگ نمايد،زيبازشت شودوزشت زيبا وباطل به لباس حق درآيد.» علي معتقداست كه بايد با مردم شفاف برخورد نمود تا مردم دربارهرهبرشان دچار بدگماني نگردند و آن هنگام كه مشكلي در اداره حكومت بوجود ميآيد بامردم درميان گذارد و از آنها راه چارهبجويد.«اگرمردم گمان ستم به تو كردند عذر خودراآشكاراباآنان درميان گذار و با اينكار از بدگمانيشان درآور»

در حكومت علي آزادي بيان يكي ازرايجترين مواردحكومتي به شمارمي آيد مردم حق دارند از حكومت خود انتقادكنند وآنچه به نظرشان ميرسد بگويند امام علي آزادي بيان رابراي رفع نواقص حكومت واصلاح حكومت ميداند و برخلافحكومتهاي رايج دنيا كه مردم ازدولت ميخواهند كه به آنان آزادي ابراز عقيده را امكانپذير سازد در حكومت امام علي اين رهبرجامعه است كه ميگويد ازمن انتقاد كنيد و عقيده خود رانسبت به وضع حكومت بيان داريد.اوخطاب به مردمي كه ازروي عادتباخليفه زمان باترس و وحشت و پرهيز سخن ميگفتند فرمود:«آن گونه كه با زمامداران ستمگر سخن ميگوييد بامن سخن مگوييدوآنچنانكه درپيشگاه حكام خشمگين وجبار خود راجمع وجور ميكنيد در حضور من نباشيدوبه طور تصنعي بامن رفتار منماييدوهرگز گمان مبريد در مورد حقي كه به من پيشنهاد كردهايد تندي ورزم ونه خيال كنيدمن درپي بزرگ ساختن خويشم زيراكسي كهشنيدن حق ويا عرضه داشتن عدالت به او برايش مشكل باشد عمل به آن براي وي مشكل تراست پس از گفتن سخن حق ويامشورت عدالتآميز خودداري مكنيد زيرا كه من خويشتن رامافوق آنكه اشتباه كنم و ازآن دركارهايم اشتباه كنم نميدانم وازآندركارهايم ايمن نيستم مگر اينكه خداوند مراحفظ كند»اين چنين رهبري دركجاي عالم ميتوان يافت كه از مردم بخواهد كه ازاوانتقاد كنند و خود را دربرابر حق تسليم ميدارد او نه تنها خود عملاً اين كاررامي كرد بلكه دستور داده بود كه زيردستانش نيز چنينباشند«براي مراجعان خود وقتي را مقرر كن كه به نيازهاي آنها شخصاً رسيدگي كني مجلس عمومي وهمگاني براي آنها تشكيل دهو درهاي آن را به روي هيچكس مبند و به خاطر خدايي كه ترا آفريد تواضع كن ولشكريان و محافظان و پاسبانان راازاين مجلسدور ساز تا هركس با صراحت وبدون ترس ولكنت سخنان خودرا با تو بگويد زيرا من بارها از رسول خدا اين سخن راشنيدهامكه ملتي كه حق ضعيفان رااز زورمندان با صراحت نگيرد هرگزروي سعادت رانمي بيند، پس خشونت وتندي آنها را درسخن گفتنتحمل كن ودر مورد آنها هيچگونه محدوديتي روا مدار.»

پست‌های معروف از این وبلاگ

بخش دوم : علي در آستانه قدرت

دیباچه : نگرشي دوباره به مجموعه اشارت

فصل دوم - بخش اول : یاد او