فصل اول - بخش سوم: یادداشتها (قلم هدايتگر)
در فصل نخست از سوره علق جان کلام در قلم و نقش هدایتگر آن خلاصه گردید. بی تردید نقش قلم و اهل قلم در جهت دادن به افکار یک جامعه غیر قابل انکار بوده و چه در گذشته و چه در عصر حاضر فرهنگ سازان جوامع انسانی اندیشمندان و متفکرین آن جامعه و در یک کلام اهل قلم آن جامعه هستند با این وصف اگر این قشر خود واله و سرگردان بوده و ÷یش از آن که اقراء اول را طی کرده باشند وارد مرحله دوم و اقراء دوم شوند یک جامعه را سرگردان کرده و انرژی آن جامعه را به تحلیل می برند اما اگر خود به کمال و دانایی رسیده باشند (اقراء اول را طی کرده باشند) نقش هدایتگر و سازنده ای خواهند داشت که کل جامعه را به سوی قرب الهی و کمال مطلوب هدایت می کند.
رسالت سنگين قلم در مقامي نازل تر به قلم انديشمندان و آزاد انديشان تاريخ منتقل گشته است تا با قلم هدايتگر و روشنگر خويش جمال الهي را جلوه گر سازند و نور حقيقت را به ديدگان مردم برسانند.
اما هر قلمي ناجي انسان نيست قلمي مي تواند راه گشا و هادي انسان به سوي كمال باشد كه مركب آن از سرچشمه كمال جاري شده باشد، قلمي انسان ساز مي گردد كه خود پرورش يافته در بستر كمال باشد و اهل قلمي مي توانند انديشه يك نسل را ارتقاء بخشند كه در اقراء نخست اسماء الهي را در خويشتن متجلي كرده و به افتخار مربيگري و معلمي نائل شده باشند. چنين فردي است كه الگو و شاهد براي مردم است و مي تواند يك جامعه را از توفانها و گردابها رهايي بخشد.
شمشير در دست زنگي مست
از روزي كه اربابان دروغين به نقش قلم به عنوان جهت دهنده افكار مردم پي برده اند از اين موجود آسماني به نفع خودشان سوء استفاده كرده و به استخدام اهل قلم براي استثمار و استعمار و استحمار هر چه بيشتر مردم پرداختند.
اهل قلمي كه نتوانسته بودند اقراء اول را در خويش متجلي سازند و به سلاح اسماء الهي مجهز شوند با زر قارون يا زور فرعون و حتي با تزوير بلعم وظيفه هدايتگري و روشنگري خود را فراموش كرده و از مقام معلمي هبوط كردند و به مثلث زر و زور و تزوير پيوستند. و اين آغاز يك حركت شوم بود. حركتي كه بجاي هدايت انسان به درياي الهي او را از بستر كمال به طغيان ترغيب مي كرد.
اهل قلم رسولان هدايت
اما آنان كه با خودسازي و پرورش روح الهي در خودشان به تجلي اسماء الهي در دل همت كرده بودند مجراي نزول كرامت الهي بر جامعه بشري گشتند و نور هدايت را با رفتار و قلم خود به مردم نشان دادند.
انديشمندان و عالمان حقيقي كه به مخزن گنج كمال ، زيبايي و رحمت و شادي رسيده اند با قلم خويش مسير كمال را براي مردم ترسيم مي كنند و راه تقرب الهي را نشان مي دهند و البته چون نقاب از چهره زر اندوزان و زور گويان و تزوير پيشگان بر مي دارند هيچگاه از خشم و كينه آنان در امان نيستند.
چنين صاحب قلماني هستند كه در طول تاريخ با اينكه اربابان سه گانه دهانشان را دوختند و شمع آجينشان كردند و بدنهاشان را مثله نمودند ولي رسالت خود را از دست ندادند و در مقابل جهل و مصلحت و منفعت ايستادند. دستشان قلم شد ولي قلم از دستشان نشد و همچنان به افشاگري عليه اربابان دروغين پرداختند و با دست قلم شده شان حقيقت را نگاشتند و با نوشته ها و نامه هاي خود، دست مردم را گرفته و به آنان توان و نيروي رهايي از آن تاريكي را دادند و به سوي نور هدايتشان نمودند.
آن روز اگر قرآن بزرگ آفريده قلم الهي آمد كه دست ابو جهل ها و ابو سفيان ها و راهبان و خاخامها را از سرنوشت و انديشه مردم قطع كند و بتهاي جهل را فرو ريزد امروز نيز بايست اين رسالت بدوش قلم بدستان باشد تا كه پرده از روي چهره اربابان دروغين بيفكنند و آنان را از پشت سنگرهاي شرافت و قداست و قدرت بيرون آورده و چهره واقعي آنان را به مردم نمايان سازند. جنبش هاي مشروطه و جنبش هاي آزاديخواهانه مردم و قرنها مبارزه عليه ستم و ستمگري نتيجه قلم زدن اهل قلم بوده است ، امروز نيز اين قلم است كه در مي تواند مقابل جهالت ثاني بايستد .
قلم عطيه الهي
و قلم يادگار و عطيه الهي است او را به بهاي اندك مفروشيم. قلم يادگار مردماني است كه خون دادند ولي قلم از دست رها نكردند ، تهمت ها شنيدند ، زخم زبانها چشيدند ، شكنجه ها شدند اما از حقيقت گويي و از افشاي ظلم و ستم ستمگران و استعمارگران و استحمارگران باز نايستادند تا كه چون شمع سوختند و راه آزادي و آزادگي را به مردم نشان دادند و با بدنهاي پاره پاره شده و مثله گرديده به لقاي الهي شتافتند و براي همين است كه قلم حقيقتجو وحقيقتگو از خون شهيدان نيز برتر گرديد. چرا كه او مي كشد و كشته مي شود، هر چند که خود زنده جاويد مي گردد ولي قلم و اهل قلم با رشحه ها و شيره وجودشان يك نسل را زندگاني مي بخشند.
پاس آن قلمهايي بداريم كه امروز روشنگر راه ما هستند و امروز ما به قلم آنان آموزش مي بينيم و در واقع قلم آنان كلك الهي گشته كه در بين مردم بوده و تعليم دانش و معرفت به مردم مي دهند. پاس آن قلم هايي را بداريم كه بند از پاي مردمان گشودند و عكس جمال الهي را به آنان نمودند تا مردم را شيفته و عاشق پروردگار گردانند. پاس آن قلم هايي بداريم كه هم از دلبري آن معشوق نوشتند و هم از شب ظلمت و فسق محتسب و زهد ريايي ناليدند و چهره زشت محتسب و زاهدان ريايي را بر مردم آشكار كردند.
و سوگند به قلم...
بياييد همچون ربمان به قلم سوگند ياد كنيم و پيمان ببنديم كه قلم و به تبع آن انديشه مان را چون شمعي گردانيم كه كريمانه بسوزد و با نور خود جمعي گمراه و نادان را به وادي نور و روشنايي و دانايي هدايت كند.
مراقب قلمهايمان باشيم كه مبادا بجاي بندگي الله طوق اسارت مثلث شوم بر گردنش بيفتد. بياييد همچون خدا بدان سوگند ياد كنيم كه از حقيقت گويي نايستيم و حقيقت را قرباني مصلحت نكنيم. و بدانيم كه اگر قلمِ ما در راه خدا باشد اثر و نتيجه مي دهد اگر انديشه ما خدايي باشد خدا خود قلم ما را در دست گرفته و بجاي ما مي نويسد و اين نوشته همچون قرآن روشنگر و راهنماي مردم مي گردد . قلم را پاس بداريم و آن را به فرعون و قارون و بلعم نفروشيم چرا كه قلم توتم ماست ..