فصل هفتم - بخش دوم: یادداشتها
« زبانيه الهي» در جامعه مردمسالار
آنچه باعث گرديد به بحث جامعه مردمسالار وارد شويم اين بود كه در اين فصل از خوار كردن و پيكار با ابوجهل و يارانش توسط مردم ستمديده و مظلوم صحبت گرديد و شايد اين شائبه پيش آيد كه هر جا كه ستمگري بود و بيدادي شد و هر جا خلافي به وقوع پيوست بايست تيغ بركشيد و گردن ظالم را زد و آبروي او را در جامعه برد. بدون اينكه نيازي به پليس و قاضي و دادگاه و زندان باشد.
اما به ياد داشته باشيم كه ما قرآن را با محمد و از غار حرا شروع كرده ايم و اكنون محمد در جامعه اي دستور اقراء را گرفته است كه ابوجهل و امثال او در راس آن قرار دارند و نه حكومت ، كه اربابي مي كنند و مردم از خود اراده و رايي ندارند. بحث ما در اين فصل مربوط به جامعه اي همچون جامعه عرب جاهلي است كه قانون ، اراده ابوجهل است و مردم بردگان او و سرمايه ، انديشه و حتي جان و ناموس مردم نيز در چنگال ابوجهل گرفتار است. جامعه اي كه از يك سو ابوجهل بر انديشه ها و اراده ها فرعوني مي كند و از سوي ديگر قارون ثروت اندوزي و خاخامان و روحانيون يهودي و مسيحي به تزوير ياريگر آن دو هستند و هر سه با همديگر خون مردم را در شيشه مي كنند و آزادي و استقلال و سرمايه مردم را به يغما مي برند. در چنين جامعه اي محمد ظهور كرد و با روشنگري هاي قرآن ، مردم را خبر از ظلم ابوجهل ها داد و نه تنها خود در مقابل آنان خم نشد بلكه دست به يك تحول فكري بنيادين در ساختار فكري مردم زد كه منجرب به اين گرديد كه مردم بعد از چند سال ، خود به پاخاسته و با هجرت خويش زمينه پيدايش امكانات مادي و معنوي مبارزه با ريشه ستمگري را فراهم آورند و انقلاب فكري و بنيادي بزرگي در سرزمين حجاز پي افكندند كه باعث رهايي از چنگال ابوجهل ها گرديده و به تشكيل حكومتي قانونمند و مردمسالار ـ در حد رشد فكري جامعه عرب آن زمان ـ انجاميد.
اما وقتي حكومتي تشكيل شد كه قانون داشت و جامعه اي پيدا شد كه در آن قانون حكومت كرد و اراده جمعي مردم از طريق راي و شورا حكومت كرد و مردم سرنوشت خويش را در دست گرفتند ، در چنين جامعه اي هر كس نمي تواند خود مجري قانون باشد و خود حكم كند و قاضي باشد و اينگونه رفتار كردن جز هرج و مرج و بي اعتبار كردن اسلام و قرآن نتيجه ديگري ندارد و حتي عده اي را هم از اين نوع اسلام بيزار كرده و از اين دين پاك مي راند. البته در چنين جامعه اي نيز خلاف و خلافكار وجود دارد و در چنين جامعه اي نيز بايست در مقابل ستم ايستاد و فرياد كشيد و از كردار زشت ستمكار پرده برداشت اما فرياد در مقابل ظلم ظالم بايد از طريق مجراي قانوني اش باشد تا به نتيجه بيانجامد و بايست با « زبانية قانون » حق خويش را از ظالم گرفت.
اينطور نيست كه وقتي قانون حكومت كرد ديگر نه بيدادي هست و نه زر و زور و تزويري كه در هر جامعه اي مي تواند اين غده سرطاني شكل گيرد. اما راه مقابله با آن در جامعه اي كه قانون حكومت مي كند با جامعه اي كه ابوجهل حكومت مي كند تفاوت دارد.
در جامعه اي كه قانون حكومت مي كند صداي ستمديده به گوش قانون و قانونگزار مي رسد و قانون حامي مظلوم است و مردم اراده جمعي خويش را مسلط بر حكومت مي دانند و مي دانند كه راي آنان اثرگزار در حكومت است و اراده و آزادي و انديشه خويش را در چنگ فرد يا گروهي نمي بينند. در چنين جامعه اي كسي حق ندارد كه سر خود عمل كند و پليس و قاضي و قانونگزار خود باشد و هر ظلمي ديد و هر بيدادي را كه مشاهده كرد حكمي صادر كند و خود مجري آن حكم باشد. در چنين جامعه اي بايست كه بيدادگر را به دست قانون سپرد تا او تنبيه اش كند و با مجازات مناسب زمينه بيداري او را فراهم آورد تا تحولي در درونش پيدا شود و از خواب غفلت بيدار شده و به صراط مستقيم باز گردد.
در يك چنين جامعه قانونمند و مردمسالار هميشه روشنفكراني هستند كه بينش مردم را اصلاح كرده و سطح فرهنگ جامعه را افزايش مي دهند تا از يك سو درحركت مردم به سوي كمال انحراف يا وقفه اي صورت نگيرد و از ديگر سو حقوق مردم و وظايف متقابل آنان را در قبال حكومت ـ كه بستر ساز حركت به سوي كمال است ـ باز گو كنند. اينان در واقع همان اهل قلم و دانشمنداني هستند كه در فصل هاي پيشين از آنان نام برديم و ويژگي هاي آنان را برشمرديم و همانطور كه در آنجا نيز گفتيم در واقع اهل قلم و دانشمندان حقيقي پيامبراني هستند كه در جامعه به بيدار كردن مردم و حركت دادنشان به سوي كمال كمك مي كنند اين روشنفكران نقش محمد را در يك جامعه قانونمند و مردمسالار بازي مي كنند. در كنار اين روشنفكران نهادها و سازمانهاي نظارتي و نيز احزاب مردمي و مطبوعات آزاد وجود دارند كه چشمان تيز بين مردم بوده وقدرت سياستمداران را كنترل مي كنند تا كه از حد خويش افزونتر نگشته و باعث انحراف و طغيانشان نگردد. اين چشمان تيزبين به رهبري روشنفكران يك جامعه نمي گذارند كه سياستمداران دروغ بگويند و خطاپيشه شوند.
اما گاه در چنين جامعه اي نيز به علت روزنه هاي موجود در قوانين و يا خواب بودن روشنفكران و سازمانهاي نظارتي باز مثلث شوم زر و زور و تزوير شكل مي گيرد و با قانون شكني خود و يا سوء استفاده از قوانين موجود جامعه براي خود حاشيه امن قانوني پيدا مي كند و اين غده سرطاني در اين حاشيه امن شروع به رشد و نمو مي كند تا بار ديگر قدرت يابد و جان و مال و ناموس و انديشه مردم را تحت اختيار خويش در آورد و باز خون مردم را در شيشه كند و بدانها ستم روا دارد ، اما اين بار قانوني ظلم كند ! پيدايش و رويش اين غده سرطاني در يك جامعه قانونمند مي تواند باعث نابودي و تباهي جامعه گشته و دستاورد هاي بزرگ مردمسالاري را تحت شعاع قرار دهد و اينجاست كه اگر روشنفكران و دستگاههاي نظارتي از خواب غفلت بيدار نشوند اين غده سرانجام تمام حكومت و اهرم هاي قدرت را در دست مي گيرد.
كار روشنفكران و نهادهاي نظارتي جامعه اين است كه در مقابل پيدايش و رشد و نمو اين غده سرطاني ايستاده و با هشدار به مردم و حكومتگران و با استفاده از راهكارهاي قانوني راه تسلط اين غده را بر اراده جمعي مردم يعني حكومت ببندند. اما اگر اين روشنفكران و چشمان تيز بين مردم يعني سازمانها و نهادهاي نظارتي آنچنان در خواب باشند كه رشد اين غده سرطاني را نبينند و اين مثلث شوم توسعه يافته و در اركان حكومت رسوخ كند ، اينجاست كه وظيفه سنگين اصلاحگري بر دوش روشنفكران و به تبع آن نهادهاي مردمي و نظارتي قرار مي گيرد تا در برابر آن بايستند و نگذارند كه بيش از اين ستم پيشگي كند و بيش از اين قدرت يابد. در اين شرايط است كه روشنفكران بايست محمد وار و حسين وار بار سنگين اقراء را به دوش كشند و افكار مردم را عليه اين غده بسيج كنند و نهادهاي نظارتي و احزاب مردمي و مطبوعات آزاد كه محفل سجادها و زينب ها و كاوه ها و فريدونها گشته ، پرده از دروغگويي و عوامفريبي غده شوم زر و زور و تزوير بردارند تا همگان از دروغگويي و عوامفريبي آنان آگاه شوند و ديگر فريب وعده هاي زرق و برق دار آنان را نخورند و با راي خويش به آنان نه بزرگ بگويند و با « زبانيه راي و قانون » افسار مثلث زر و زور و تزوير را گرفته و به سوي خواري و خفت روانه سازند.
اما اگر كار از كار گذشته باشد و جامعه بر اثر فقدان روشنفكران حقيقي و نهادهاي قوي نظارت مردمي در دام ابوجهل ها گرفتار آمده باشد ديگر اميدي به نهاهاي قانوني و روش هاي آرام و مسالمت آميز نيست و اين بار زبانيه الهي به صورت انفجار و انقلاب عظيم اجتماعي و در كسوت گروههاي ستمديده و خشمگين رخ مي نمايد كه پايه هاي حكومت زور را لرزانده و قدرت را از دست ياران زر و زور و تزوير مي گيرد و و اين مثلث شوم را خوار و سرافكنده از بالاي تخت رياست و قدرت به زير مي كشد.
وقتي در جامعه اي راي و نظر مردم اثر گزار نباشد ، قدرت و قانون در دستان زر و زور و تزوير قرار گرفته حق راي مردم وسيله اي براي عوامفريبي و لعابي براي خطا پيشگي ابوجهل مي گردد. در اين هنگام است كه اهل قلم و روشنفكران آن جامعه بايست محمد وار ـ حسين وار ـ بپاخيزند و مردم را از ستم ابوجهل باخبر سازند وظيفه آنان است كه حق مردم را برايشان يادآور شوند تا افكار آنان را تغيير دهند و سطح فرهنگ جامعه را ارتقاء بخشند و هنگامي كه مردم بيدار شدند ، خود بپا خاسته و بنيان حكومت زور را از ريشه بر مي كنند و حكومتي مردمسالار و قانونمند را پي ريزي مي كنند تا حق خويش را بدست زبانيه قانون و با ياري قانونگزار و قاضي بدست آورند.
پس نوع فرياد كشيدن و از بيداد بيدادگر ناليدن در شرايط گوناگون متفاوت است و گاه ابزاري كه قانون در اختيار ستمديده براي احقاق حقوق خويش قرار مي دهد برنده تر ، كاراتر و توانمند تر از هر ابزار ديگري است و آنچه در اين فصل بدان اشاره گرديد واكنش مردم در برابر قدرت مستبد و ستمگر ابوجهل است كه تمام اهرمهاي قدرت را قبضه كرده و مردم را برده خويش كرده است و مردم اميدي به قاضي و قانون براي دادخواهي خود ندارند.
بي شك اسلام دين اجتماعي است و به جامعه انساني توجه دارد و اگر نگوييم دين سياسي است بي ترديد ديني است اجتماعي كه درباره حكومت و اداره كردن يك جامعه نظرات و ديدگاههاي بسيار والايي را ارائه كرده است كه به ياري خدا در حركت خويش با محمد در آستانه تشكيل جامعه اسلامي در مدينه النبي بطور مفصل به آن خواهيم پرداخت.