بخش دوم : علي در آستانه قدرت

«آن حضرت كه 25 سال پيش گمراهي مردم راديدو به خاطراسلام دمبرنياورد وباآن كه مشروعيت رهبري مردم را نيز داشت سكوت پيشه كرداكنون درمقابل خواست اكثريت مردم قرارگرفته كه ازاومي خواهند كهرهبرآنان باشدو او پذيرفت، اماپذيرفتن اونيز چون سكوتشپرباروپرمعناست.»

سرانجام پس از 25 سال سكوت پربار و پرمعناي علي اين بار مردم خود به سراغ آن بزرگوار رفتند و خودازاوخواستندكهرهبري رابرعهده بگيرد. علي اكنون درمقابل راي و نظر مردم قرار گرفته است رايي كه مسئوليت آور و بسيار سنگين است.

در نظر علي حكومت وقتي مشروعيت پيداميكندكه حقي زنده شوددرغيراين صورت سياست درنظراوازآببيني بزي وياازلنگهكفشي پارهكم ارزشتر است. هدف علي از سياست چيز ديگري است، هدف اومبارزه بامعاويه وامثال معاويه است كهاساس اسلام رابه سخره گرفته و نابود ميكنند. هدف او كساني هستند كه ظرف اسلام را واژگونه در دست گرفتهاند وتمام محتواياسلام راخالي كرده و فقط ظرف اسلام را دردست گرفتهاند و از پوشش اسلام براي رسيدن به مقاصد خوداستفاده ميكنند.عليشكست نخوردپيروز شد خودش گرچه دراين راه كشته شد ولي هدفش رانگهداشت و زنده نمود اگربه نخستين سخنراني آنحضرت پس ازاينكه مردم به او روي آوردند دقت كنيم به عمق تفكر آن بزرگوار پي ميبريم: درابتداي اين سخنراني ايشان پس ازدعوت مردم به انجام فرايض ديني وخودداري ازمحرمات ميفرمايد: خداوند احترام مسلمان راازتمام آنچه در پيشگاهش محترماست بالاتر شمرده و حفظ حقوق مسلمانان رابه وسيله اخلاص وتوحيد تضمين نموده است. مسلمان كسي است كه مسلمانان اززبان و دست او درامان باشند، مگرآنكه حق اقتضاءكند و آزار رساندن به هيچ مسلماني جز در موردي كه موجبي به حكم خداداشتهباشد روانيست.» آن بزرگوار در نخستين سخنراني پس ازانتخاب شدن نشان ميدهد كه چه راهي را در پيش خواهد گرفت، حفظحقوق شهروندي ودرامان بودن همه مردم از گزند زبان ودست حاكم و عاملان آن نشانگر عمق تفكرآن حضرت است.

آري علي قدم به راه سياست نهاد نه به خاطر پول ومقام ـ كه خودكار كشاورزي ميكرد تاامرارمعاش كند ـ كه به خاطراحقاقحق و بخاطراينكه دستي راياري كند و ستمي رانابودسازد. مردم پس ازآنكه به اشتباه خود در انتخاب غير علي پي بردند به سوي اورو آوردند و مشتاقانه از علي حمايت كردند،« شمابراي بيعت دستم راگشوديد و من بستم،آن رابه سوي خويش كشيديد من آنرابرگرداندم پس ازآن همچون شتران تشنه كه به آبشخور حمله كنند و به يكديگر پهلو زنند به گِردم ريختيد آنچنان كه بند كفشم پارهشد و عباازدوشم افتاد.» آن حضرت كه 25 سال پيش گمراهي مردم راديد و به خاطر اسلام دم برنياورد و با آن كه مشروعيترهبري مردم را نيز داشت سكوت پيشه كرداكنون درمقابل خواست اكثريت مردم قرارگرفته كه از او مي خواهند كه رهبرآنان باشد واو پذيرفت،اماپذيرفتن اونيز چون سكوتش پربار و پرمعناست خود در علت پذيرش خلافت ميگويد:«به خدايي سوگند كه دانهراشكافت وانسان راآفريد،اگرنه اين بود كه جمعيت بسيار گرداگردم راگرفته وبه ياريم قيام كردند وازاين جهت حجت تمام شدهاستواگر نبود عهد و مسئوليتي كه خدااز علما و دانشمندان هر جامعه گرفته است كه دربرابر شكمخواري ستمگران و گرسنگيستمديدگان سكوت نكنند من مهار شتر خلافت رارها ميساختم واز آن صرفنظرميكردم.» او شرط پذيرش رهبري رادر دوچيزمي دانست :اول راي مردم، دوم مسئوليتي كه از سوي خدا بر دوش او و ديگرعلما و دانشمندان درقبال ظلم ظالم نهادهشدهاست.

امام علي رهبر را هادي و راهنماي مردم ميداندكه وظيفهاش ايجادنظم ووحدت درجامعه است، درجايي ميفرمايد:«مكانزمامدارمسلمين ورهبر مملكت مانند رشتة تسبيح است كه آنراگردآورده وبه هم پيوند مينمايد پس اگر رشته بگسلد مهرههااز همجداشده پراكنده ميگردد و هرگز گِردهم نخواهند آمد.» ازديدگاه علي مردم از هر گروه ونژادي كه باشند همچون دانههاي تسبيحهستند كه بارشته رهبري به هم پيوستهاند و مادامي كه اين رشته يعني رهبرنگسستهاست اين افرادباهرعقيده و نظري با همدراتحادو هماهنگي اند و وقتي كه اين حبل متين گسست خودبه خود وحدت جامعه نيزبه هم ميخورد وازهم ميپاشد.

آن حضرت به خوبي پي به اين نكته برده بودند كه مقام گرچه مسئوليت ميآورد ولي آفتش استبداداست وبه همين دليلهمواره همه رابه دوري از استبداد واستبدادزدگي فراميخواند و استبداد را شعبهاي ازخيانت ميشمارد. و همواره از مردمميخواست كه درمقابل استبداد بايستند و راضي به حكمراني مستبدان نباشند او همچون سياستمداران دروغ پيشة جهان امروزنبود كه تاهنگامي كه پستي ومقامي ندارند دم از مبارزه بااستبدادبزند ولي آنگاهكه به حكومت رسيد خود مستبد گردد او خودميگويد كه آنها كه دستشان به حكومت ميرسد غالباً استبداد به خرج ميدهند. خود او نشان دادكه چگونه در هر مقامي كه قراربگيراستبداد به خرج نميدهد و در مقابل حكومت مستبد ميايستد و باآن به نبرد ميپردازد همچنان كهبامعاويه كرد و تا خيمهاستبداد رفت و بخاطر جهالت خشك مقدسان خوارج برگشت.

امام علي سرانجام مستبدان را هلاكت ونابودي ميداند ونابودي حكومتهاي مستبد راجزو سنتهاي قطعي الهي و همچنانكه درادامه اشاره خواهيم كرد پس ازآن كه به مسند حكومت رسيد دمي از مبارزه با استبداد آرام نگرفت و خود نيز هموارهازخودرايي پرهيز ميكرد. امام علي ازهمان ابتدا كه ميخواست مسئوليت رهبري جامعه اسلامي را به عهده بگيرد شفاف و صريحبا مردم سخنگفت و پشت پرده و بدون اطلاع مردم اقدامي انجام نداد، «امير مؤمنان صراحت به خرج داد، سياست او شفاف بودنميخواست كاري را كه ميخواهد انجام دهد در دلش مخفي نگه دارد و بگويد كه فعلاً حرف صريحي نزنم تا اين مردمي كه بهبيعت بامن آمدهاند ناراحت نشوند ولي بعداًكه روي كار آمدم برنامةهايي را كه ميخواهم اجرا كنم، در نگاه علي معني اين عملاغفال بود به همين جهت با صراحت اعلام كرد كه :اي كساني كه امروز با من بيعت ميكنيد بدانيد كه من شما را اغفال نميكنمبرنامةحكومتي من چنين است .آن حضرت اشاره ميكنند به مردمي كه بدون استحقاق پستها را اشغال كرده بودند و بدوناستحقاق ثروت جمع كرده بودند و مي گويد تمام ثروتها كه در زمان خلفاي پيشين از مردم به ناحق گرفته شده است همه رامصادره خواهم كرد گرچه با آنها زن گرفته باشيد وآنها رامهر زنانتان قرار داده باشيد. گويا درآن هنگام عدهاي از سر نصيحت بهحضرت ميگفتند اگر شما به اين صورت عمل كنيد عدهاي ناراضي ميشوند علي در جواب آنها اين كلام گهربار را ايراد فرمودهاندكه اگر ظرفي باشد كه همه گروهها و همه افراد جامعه را در خود بگنجاند و رضايت همه را بدست آورد آن ظرف ،ظرف عدالتاست .اشتباه است كه مرز عدالت را به نفع كسي بشكنيم تااو راضي بشود. با اين اعلام صريح موضع ازهمان روزهاي نخستحكومت علي مخالفتها وسنگ اندازيها شروع شد وثروتمنداني كه ثروتهاي كلان بادآورده داشتند از دست علي به ستوه آمدند،طلحه و زبير دو شخصيت خدمتگزار اسلام در زمان پيامبر كه در دوران بذل وبخشش عثمان به ثروت فراواني رسيده بودند ـواكنون علي قصد مصادره آنها راداشت ـ درمقابل علي ايستادند و جنگ جمل و وقاياي آن را پديد آوردند.» علي به وعده هاييكه در زمان قبول خلافت داد عمل نمود وقولي راكه به مردم و ضعيفان جامعه داده بود پياده نمود هرچند كه افراد بلند پايةحكومتي كه داراي ارج و قرب فراواني بودندازاين كاراو سخت دلگير شدند ولي او گفت كه هركس كه عدالت براو گران آيد تحملظلم و ستم براوگرانتر خواهد بود.

سرانجام علي با اصرار خود مردم خلافت راپذيرفت ولي همانگونه كه قبلا بيان شد پذيرش حكومت از سوي او همچونسكوت او درمقابل ناديده گرفتن حقش داراي مفاهيم بلند اجتماعي و سياسي است كه ما مردمان امروزي بايد ازآن استفاده كنيم ودر مقابل پذيرش مسئوليت در كارهاي روزمره وكارهاي بزرگ سياسي همواره ازاين نوع پذيرش مسئوليت از سوي علي درسبگيريم وبكوشيم كه درعمل پيرو علي باشيم نه درگفتار. آيا ميدانيد شيعه بودن مسئوليت ميآورد؟ به خصوص شيعه بزرگ مرديچون علي بودن؟ درباره اين مسئوليت بيشتر فكر كنيم و بيشتر عمل كنيم تا او از ماراضي گردد.

پست‌های معروف از این وبلاگ

دیباچه : نگرشي دوباره به مجموعه اشارت

فصل دوم - بخش اول : یاد او