فصل اول - بخش سوم: یادداشتها (سير تکاملي وحي)
دنبال مطالبي مي گشتم تا بدانم چرا اسلام آمد؟ مگر چندين هزار پيامبري كه براي هدايت اين بشر آمد كافي نبود كه خدا محمد را در كسوت پيامبري ديگر به سوي اعراب فرستاد؟
ولي وقتي نگاهي به كتب آسماني بيندازيم خواهيم ديدم كه همه پيامبران يك چيز گفته اند و همه اديان به ظاهر پراكنده يكي بودند و اسلام عصاره و چكيده تمامي آن اديان است و ربِّ محمد نعمت كمال را در او به اتمام رسانيده است. اسلام دين تازه اي نيست محمد هم پيامبر تازه اي نيست. محمدي كه اقراء بر او نازل شد مراتب و پايه هاي ابراهيمي و موسوي و عيسوي را طي كرده تا به مرتبه و مقام محمدي(محمود) رسيده است در واقع او آدمي است كه از هبوط, به عروج رسيده است و در طول عروج از مقامهاي تك تك پيامبران گذشته است و اكنون او عصاره و چكيده تمامي 124هزار پيامبر است پس او هم آدم است هم نوح , هم ابراهيم , هم موسي و هم عيسي است. اسلام نيز چكيده تمام اديان الهي است و دواي درد تمامي انحرافات بشري اگر در طول تاريخ, جوامع از صراط مستقيم منحرف مي شدند و پيامبراني براي هدايت آنها مي آمدند, امروز قرآن مجموعه تمامي آن هدايت ها را در بر مي گيرد. و براي هر انحرافي درماني دارد اسلام چيز جديدي نيست بلكه محمد آمد و غبار تعصبات و خرافات و جهالت ها را از چهره اديان زدود و ديني را به مردم ارائه كرد كه مطابق فطرت آنها بود در واقع اسلام نسخه بيروني فطرت انسان است. هدف تمامي اديان يكي بود واينطور نبود كه پيامبران پيشين نتوانسته اند بشر را هدايت كنند.
جامعه بشري از زمانهاي دور مثل كودكي كه تازه متولد شده توسط پيامبران و اولياء الهي مراقبت مي شد و اين پدران جوامع بشري, بشريت را از انحرافات و كژ رويها باز مي داشتند و هر بار پله اي آنها را بالاتر مي بردند تا بشر پله پله دوران طفوليت و كودكي را طي كرد و انديشه و ذهنش تكامل يافت مراحل كودكي را با نوح و هود و صالح و لوط و مراحل قبل از بلوغ را با پيامبراني نظير ابراهيم و موسي و عيسي گذراند و در زمان نزول قرآن جامعه بزرگ بشري مرحله بلوغ را طي مي كرد سركشي ها و طغيانهاي مرحله بلوغ در زمان پيامبر و در چند قرن پس از او ـ تا غيبت كبري ـ طي مي شد و محمد آمده بود تا همچون پدري , نوجوان خويش را در طي مرحله بلوغ ياري كند .تا آن روز پدران جامعه بشري و معلمان انسانها دست آنها را گرفته و راه را نشانشان مي دادند و از امروز ديگر اندك اندك اين نوجوان تازه بالغ نيروي تشخيص و فرقان را مي يابد و به قولي خوب و بد را از هم تشخيص مي دهد فقط تجربه ندارد و در مسير كمال با راه و چاه آشنا نيست براي همين مدتي هم بزرگان و اولياء الهي (امامان) در نزدشان بودند تا اگر اين نوجوانِ بي تجربه , بي تجربگي كرد او را راهنمايي كنند . سرانجام اين جوان رشيد به آن حد از كمال رسيد كه خود راه كمال را به پشتوانه آموزش هايي كه در طي قرنها آموزش ديده پيدا كند
اما اين جوان غرور دارد و احساس استقلال مي كند و براي همين قدر نعمت هدايتگري و معلمي امام را نمي داند پس مدتي هم اين جوان پر غرور بايد به حال خود رها شود تا كه پستي بلندي روزگار را بچشد و بداند كه هنوز به ربّش نياز دارد و روزي كه جامعه بشري اين نکته را دريابد همان روز سن چهل سالگي و پختگي اوست و همان روز است كه امام زمان مي آيد و استعدادهاي نهفته بشري را شكوفا مي كند.
به اميد آن روز ..