فصل سوم - بخش اول : سدي در برابر عبدالله
عَبْدًا إِذا صَلّي« 10 »
بنده اي را ، آن دم كه نماز مي گزارد.
سدي در برابر عبدالله نماز دام زلف او !
بنگر ! ؛
همه كاينات سرود آفرينش سر مي دهند ، همه جهان دست افشان و پاي كوبان به سوي او عروج مي كنند ، درختان شاخ و برگهاي خويش را به سوي او گشوده اند و همنوا با باد صبا و همنواز با ترنم باران او را ندا مي دهند كه:
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست.
نيك بنگر و آواز پرندگان و ترنم بلبل را بر سر شاخ گل بشنو كه همنوا با ناز گل و هم آغوش بر گلبرگ آن سر به آسمان بلند كرده و در گوش گل ، بانگ سبحان الله را زمزمه مي كند .
نماز چيز غريبي نيست. نماز ، نيايش تمام هستي است. نماز ، سرود وحدت تمام كاينات است . نماز نياز تمام هستي است به ناز آن معشوق ازلي . ما را از نماز دور كرده اند. نماز را مهجور كرده اند. نماز در سرشت و طبيعت تمام هستي نهفته است. بادكه از غرب به شرق جا به جا مي گردد او را جستجو مي كند و يا هو كنان به دنبال آن عزيز حقيقي مي گردد و او را صدا مي كند. پرنده اي كه در گوش گل نغمه سر مي دهد و با گل راز و نياز مي كند حمد الهي را به زبان خويش جاري مي سازد و با زبان بي زباني از آن گل سرخ ياد مي كند و به حسرت ديدار آن گل سرخ حقيقي به آغوش اين گل مي آرامد. شاخ درختي كه سينة آسمان را شكافته و بي خود از ريشه و بي توجه به اين زمينِ خاكي به سوي آسمان عروج مي كند بالهاي خويش را گشوده و در قنوت خود به سوي آن هستي بخش نداي ربنّا سر مي دهد باراني كه از آسمان بر زمين فرو مي آيد بانگ نماز سر مي دهد و سر در سجدة الهي مي سايد و خود را قربان آن اعلي مي كند ...
نماز را دشوار نيابيم نماز در طبيعت ماست ، قبل از آن كه بر محمد نازل شود در قاموس طبيعت بوده و خواهد بود حتي اگر تمام عالم تارك الصلاه گردند . نماز در وجود ماست جزوي از طبيعت ماست نمي توانيم آن را انكار كنيم همه ، مواقعي از زندگاني خود با كسي درد و دل مي كنند راز دل خويش مي گويند و در نا اميدي او را ياد مي كنند در تمام هستي يكي را مونس خود مي دانند و در ژرفاي جان خويش او را به پاكي ياد مي كنند حال اسمش را هر چه مي خواهند بنامند ولي « او » ، اوست. همه او را مي شناسند و همه گاه گاهي او را نماز مي گزارند ولي گاه اين زندگاني و اين حواس و اين ابعاد ما را به خويش مشغول مي كند و از او ، از او كه هر نفس ما از دم اوست غفلت مي كنيم .
كس نيست كه افتاده آن زلف دوتا نيست در رهگذر كيست كه دامي ز بلا نيست
از امروز به نماز با ديد ديگري بنگريم نماز را جزو طبيعت و سرشت خويش بدانيم نيازي بدانيم كه با اداي آن آرامش مي يابيم از امروز نماز بر ما نازل شود و در لحظه به لحظة نماز خويش او را ببينيم وقتي مي ايستيم احساس كنيم كه با او هستيم و در مقابل معشوق حقيقي خويش و چهره به چهره او سخن مي گوييم . و با او راز و نياز كنيم و چشم بر چشم او دوزيم و با هر ناز او نيازي را در خود احساس كنيم . آنگاه در خواهيد يافت كه نماز معراج مؤمن است نماز پلي است كه انسان را از مُلك به ملكوت مي برد .
نماز دست افشاني و پاكوبي بنده خداست در مقابل ربّش ، نماز اوج سماع عارفان الهي است كه از لذت قرب او و از شوق وصال او دست از پا نشناخته به سوي او مي نگرند و راز دل خويش با او مي گويند امشب وقت نماز او را ببين كه در مقابلت ايستاده و تو را مي نگرد آنگاه از اوج زيبايي و ابهت او سر تا پا زبان مي شوي و تمام وجودت او را ندا مي كند كه سبحان ربي الاعلي و بحمده…
و هر كس جمال بي حجاب او را بدين آشكارا ببيند ديگر گرفتار زلف او گشته و توان رهايي از آن را نخواهد داشت و مقيم حرم او خواهد شد:
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزي شد كه باز آيد و جاويد بماند
و اينجاست كه بندة او مي گردد و در جوار عباد الله با نفسي مطمئن و قلبي آرام به بهشت او ـ جنتي ـ وارد مي گردد و عبدالله مي گردد. عبد الله واژه آساني نيست و همه كس لايق اين لقب نيست هر روز چندين بار ما در نماز خويش محمد را عبدالله مي ناميم و بايست كه عبد الله و بندة حقيقي الهي همچون او واله و شيداي الله گردد تا لايق اين نشان شود.
و اينك ابو جهل زمان بي خبر از رتبه محمد و غوطه ور در جهل خويش به نزد محمد آمده و از او مي خواهد كه نماز الهي نگزارد ! محمد در مقابل جهل اين جاهل چه كند اگر صعه صدر الهي در دل او نبود همچون يونس سر به صحرا مي گذاشت ولي او تمام جهل اين جاهلان را به جان خريد تا آنان را دانا كرد و از عرب بيابان نشين ابوذري ساخت كه دلش مالامال از عشق الهي بود عمار و ياسري ساخت كه بسم الله مجسم بودند و بلالي ساخت كه بلبل گلشن الهي گرديد .
ابو جهلِ زمان ، عقيده محمد را مي خواهد و از او مي خواهد كه عقيده و انديشه اش را رها كندو به شيوه و آييني كه او دوست دارد ايمان آورد ، اين كردار همه ابوجهل هاي تاريخ است محمد اگر نماز نداشت اگر عقيدة عبد الله ي بودن را نداشت هيچگاه مورد تهديد ابو جهل قرار نمي گرفت ولي چون او عبدِ ابو جهل نيست و سر به آستان او نمي سايد مورد خشم او قرار مي گيرد و اين در طول تاريخ ، تمام ابو جهل ها را آزرده است كه چرا انسانهاي وارسته ديگر عبد آنها نيستند و به تمام اربابان و معبودان دروغين « لا» مي گويند ـ لا اله الا الله ـ ابو جهل علاوه بر غارت مال و ثروت عابدان خويش عقيدة آنان را نيز به يغما مي برد و در برابر اطاعت نكردن انسانهايي چون محمد بر آشفته شده و به آنها مي تازد.
همانطور كه انسان بذات خليفه الله است بذات نيز عبد الله است حال ممكن است بر اثر هبوط گَرد زمان و مكان بر آن نشيند و بندة خدا به بندگي اربابان متفرق دچار شود ولي به هر حال بازگشت به سوي اوست براي همين هر انساني به نوعي بندة خدا و عبد الله است بخاطر همين عبد را در اين آيه نكره آورده است و مشخصاً بر روي يك فرد خاصي تاكيد نكرده است و مسلماً انساني كه با وجود مخالفاني نظير ابوجهل و با وجود آزارهاي او باز سر از سجدة الهي بر نمي دارد بندة مخلص الهي و عبد الله است.
در قرن هياهو و دشمني و در زمانه اي كه محبت از دلها رخت بر بسته اين نماز است كه ساز وجود آدمي را كوك مي كند تا كه در اركست طبيعت نغمة ناموزون نباشد. اين نماز است كه مي تواند در اين زندگي ماشيني آرام بخش روح خسته و مغشوش انسان باشد اگر نماز ، نماز حقيقي باشد اگر نماز از عمق جان و با تمام وجود باشد نه بخشنامه اي و ريا گونه مي تواند نردبان صعود انسان به خليفه الهي گردد. ولي امروز آفتي كه گريبان گير جامعه ما گرديده بيش و پيش از تارك الصلاه بودن ترويج نماز ريايي است :
واي بر نماز گزاران ؛ آنان كه از نماز خويش غفلت مي ورزند ؛ آنان كه در آن ريا مي ورزند…
نماز را نه براي رئيس خود كه براي رب خود بخوانيم كه هر كسي را كه در نماز نيت كنيم همان رب و اله مان خواهد بود نمازي كه از روي ريا باشد انسان را وارد وادي نفاق مي كند در آينده راجع به اين آفت فراوان سخن خواهيم گفت.
نماز يادآوري دائم ربوبيت الهي است ، نماز تمرين قدم نهادن در صراط مستقيم است. نماز نمي گذارد كه فراموش كني رب تو ، الله تو ، لاشريك له است. نماز تو نمي گذارد كه صراط مستقيم را فراموش كني ، به يادت مي آورد كه همواره از او استعانت بطلبي نه از غير ، ذكر الهي همواره به يادت مي آورد كه بايست فقط عبد او باشي نه عبد ابوجهل. فقط بر آستان او سجده كني نه بر آستان ياران زر و زور و تزوير، چرا كه هر روز پنج نوبت سر بر آستان معشوق حقيقي ات مي نهي و از ژرفاي دل او را رب اعلي خويش مي خواني و به هر رب دروغين « لا» مي گويي. نماز تمرين بت شكني است. نماز واقعي نه پنج نوبت كه در لحظه لحظه زندگاني است نمازگزار حقيقي آن است كه لحظه اي معشوق خويش را از ياد نبرد و دائم در حال نماز باشد.
خوشا آنان كه دائم در نمازند
و بخاطر اين است كه خدا نهي از نماز كردن ابوجهل را بارزترين نشانه طاغوت گشتن او معرفي مي كند. نهي از نماز يعني خروج از صراط مستقيم ، عبد ابوجهل گشتن و بر درگاه او سجده كردن ، دل به او بستن و از او ياري خواستن ، نهي نماز يعني نهي تمامي خوبي ها تمامي كمالات.
و ترك نماز و تشويق به ترك آن در واقع ترغيب انسان است به مغضوب عليهم گشتن و از صراط دور شدن، ترك نماز تشويق زير پا گذاردن سرشت خويش است يعني ناديده گرفتن قانون و سيره طبيعت يعني ساز ناموزون شدن در اين اركست بزرگ طبيعت .
مواظب باشيم كه ابوجهل نگرديم و يا در دام ابوجهل ها نيفتاده باشيم كه لحظه اي چشم بگشاييم و ببينيم كه به جاي عبدالله ، عبد ابوجهل گشته ايم.
تارك دنيا !؟
قرآن وقتي در اولين آيه اين سوره به دنياي درون شكم مادر اشاره مي كند در واقع به ماهايي كه اكنون در اين دنيا زندگي مي كنيم اين اشارت را مي كند كه دنيا همچون شكم مادر است و شما به هر حال وقتي كه به كمال مطلوب رسيديد بايست كه آن را رها كنيد و به سوي دنيايي بزرگتر و روشن تر و زيبا تر از آن برويد. اگر تا آن روز خون آشامي شيوه شما بود ديگر امروز لايق شما نيست بلكه امروز يك پله بالاتر رفته ايد و از نعمت هاي اين دنيا بهره مي گيريد . اگر ما در شكم مادر خون آشامي نمي كرديم به كمال ان دنيا نمي رسيديم و اگر امروز از نعمت هاي اين دنيا بهره نگيريم به كمال مطلوب اين دنيا نمي رسيم و پشت كردن به نعمت هاي اين دنيا به همان اندازه نامطلوب و مسخره به نظر مي رسد كه پشت كردن جنين به خون و شكم مادر !
جنين آن روز با اينكه انديشه نمي كرد كه چرا از اين نعمت استفاده مي كند ولي پروردگار در سرشت و غريزه او قرار داده بود كه تو بايست امروز در اين دنياي تاريك خون مادر بخوري و در تاريكي شكم او غوطه ور باشي تا كه با همين خون به كمال برسي و لايق دنياي نور گردي امروز انسان نيز بايست كه بر حكم سرشت و فطرت و نيز انديشه اش از تمام نعمتهاي اين جهان استفاده كند و از تمامي زيبايي ها و شيريني ها استفاده كند تا به كمال مطلوب برسد ولي در اين استفاده بايد هدف را گم نكند كه او متعلق به اين جهان نيست بلكه همچون شكم مادر مدتي را در آن بسر مي برد تا كه آماده براي دنيايي بهتر و نوراني تر از اين گردد و پله اي بالاتر رود پس به نعمت علم و به نعمت انديشه هر آنچه كه در اين دنيا براي اين هدف نياز است را پي بگيرد و هر آنچه را كه او را از اين هدف باز مي دارد رها كند و اين يعني استفاده از دنيا براي رسيدن به كمال يعني وسيله قرار دادن دنيا براي رسيدن به قرب الهي .
منظور خدا در اين آيات از اينكه مي گويد انسان طغيان مي كند و بي نيازي مي جويد اين است كه او هدف را گم مي كند و در مقابل عرضه نعمت هاي اين دنيا او را فراموش كرده و عاشق اين نعمتها مي گردد و همين دنيا را هدف نهايي خود قرار مي دهد و بي انديشه و بدون تفكر هر آنچه كه در آن است را مي طلبد و بدان چنگ مي زند و هدف را فراموش مي كند و بجاي اينكه از نعمت هاي اين دنيا براي رسيدن به آن هدف اصلي و نهايي يعني قرب الهي و لقاي او استفاده كند قرب دنيا را هدف خود قرار داده و فقط دنيا را مي طلبد .
اين فصل راجع به طغيان بود و علت آن . بيشتر تفاسير علت طغيان را در حب دنيا و ثروت اندوزي دانسته اند و همين بي نيازي ظاهري از خدا را نتيجه انباشتن مال و ثروت و غوطه خوردن در دنيا و پست ومقام آن دانسته اند شايد برخي با خواندن اين مطالب تصور كنند كه قرآن با معرفي اين نوع استغنا در واقع انسان را تشويق به ترك دنيا و گوشه نشيني كرده تا با اين كار هم از طغيان انسان جلوگيري كرده وهم به خدا تقرب بيابد ولي بايست بدانيم كه در نظر اسلام و قرآن راه كمال از بطن جامعه مي گذرد و يك انسان بدون حضور در جامعه و بدون ارتباط با مردم هرگز نمي تواند به كمال مطلوب خويش برسد اسلام نه تنها با رهبانيت و تارك دنيا گشتن مخالف است بلكه آن را نكوهيده و مسلمانان را از آن منع كرده است و علت نكوهش دنيا و نعمت هاي آن به اين خاطر است كه انسان را به فراموشي وامي دارد و اگر انسان در لابلاي اين همه شيريني و زيبايي او را فراموش نكند نه تنها اين شيريني ها و نعمتها بد نيستند بلكه براي رسيدن به سعادت و كمال الهي لازم نيز هستند.
انسان بايست از تمام شهد و شكرهاي اين دنيا از تمام زيبايي ها و … استفاده كند و هيچ يك را بخاطر ديگري قرباني نكند مگر اينكه اين به ظاهر شيريني ها در باطن زهر تلخي باشند كه او را از هدف باز دارند و بجاي پله اي بالاتر ، پايين تر برند مثل نوشيدن شراب مستي آور كه راه انديشيدن را ببندد و انديشه انسان را مثل فرعون در اختيار خود بگيرد.
امكانات اين زندگي مثل لامپي است كه با قطعه سيمي به منبع انرژي وصل است اگر ما به نعمتها چنگ زده و دلباخته اين امكانات گرديم و از او غافل شويم در واقع منبع انرژي را رها كرده و به پاره سيمي چشم دوخته ايم و اين يعني اشتباه در انتخاب هدف يعني وسيله را با هدف اشتباه گرفتن.
پس نه تنها پشت به دنيا نكنيم بلكه به تك تك آفريده هاي الهي به ديده احترام بنگريم و پشت ظاهر اين نعمت دست انرژي الهي را ببينيم و او را بخاطر اينهمه لطف و كرامت و بخشش سپاس گوييم و بكوشيم كه سپاس نعمتهاي الهي را در عمل بجاي آريم تا شايد بتوانيم ذره اي از اينهمه لطف الهي را پاسخ گفته باشيم كه البته اين توفيق به همه عطا نمي گردد.
ترك نماز...
روزي روزگاري افرادي نظير ابوجهل با داغ و درفش انسانها را از ياد خدا و نماز گزاردن به او باز مي داشتند ولي مردم زير شكنجه هاي آن بيرحمان فرياد احد احد سر مي دادند و از نماز خويش نمي گذشتند ولي امروز بيشتر مردم بدون زور و درفش نماز نمي خواند و ذكر الهي نمي كند يا به عبارتي تارك الصلاه گرديده اند. اين معزل امروزه در جوامع اسلامي به چشم مي خورد. ولي چرا؟
راجع به اين مساله و عدم رويكرد مسلمانان بخصوص قشرهاي جوان به نماز سخن ها گفته و كنگره ها برگزار كرده اند ولي متاسفانه در بيشتر اين كنگره ها به آثار و عواقب و عذابهاي ناشي از ترك آن پرداخته اند وكمتر به ريشه يابي علت دوري مسلمانان از نماز توجه كرده اند و كمتر از مزاياي نمازخواندن در اين دنيا صحبت كرده اند.
آنچه در اينجا ذكر مي شود حاصل مشاهدات خويش از جامعه و دريافت هاي خويش از علت اين عدم استقبال از نماز است.
به نظر مي رسد علت عدم استقبال از نماز و بطور كلي عدم استقبال از دين از سوي مردم در قرن حاضر يكي به نحوة كردار خود مسلمانان نماز گزار و نيز عملكرد كساني كه خود را نمايندگان رسمي دين مي دانند بر مي گردد و ديگري به نوع برداشت از دين و نحوة معرفي آن به مردم مربوط مي شود. البته تبليغات منفي و برجسته كردن اين نكته ضعف ها از سوي مغرضين نيز كاتاليزور اين دوري از دين مي گردد كه سرانجام آن بي نمازي و فرار از نماز در جوامع اسلامي است.
بهترين تبليغ كردار نيك است وقتي كسي ببيند كه يك نماز گزار به اوج كمال و زيبايي و موزني رسيده و اوج ادب و كمال را در نمازگزار ببيند خود به خود به سوي نماز و دينداري گرايش خواهد يافت و اين بهترين امر به معروف است كه با كردار خويش غير مستقيم نماز را تبليغ كرده ايم ولي متاسفانه برخي مواقع ديده مي شود كه نمازِ نماز گزاران به علت عدم درك واقعيت نماز و فقط بخاطر پايبندي به ظواهر آن نه تنها مانع از منكر نشده است بلكه خود نوعي منكر گرديده است بخصوص اگر اين نماز با ريا نيز توام گردد بدترين اثر را در بيننده بجاي مي گزارد و بدترين تبليغ عليه نماز محسوب مي گردد و متاسفانه كم كم اينگونه افراد بخاطر سياست نمازِ بخشنامه اي در جامعه زياد گرديده اند و در نتيجه دلسردي مردم و بخصوص جوانان جوياي حقيقت را به بار آورده اند.
از سوي ديگر مبلغان رسمي دين كه بايست بيشترين پايبندي به نماز در آنان باشد و در نتيجه بيشترين اثر معنوي نماز در آنها نمود داشته باشد متاسفانه گاه با حركات و گفتار خود عكس اين عمل را نشان داده و واكنش منفي مردم را نسبت به دين و هر آنچه كه آنان ارائه مي كنند در پي دارد كه شايد بزرگترين علت دوري مردم از نماز باشد.
علت ديگري كه باعث مي شود مردم از نماز دور شوند و نماز در بين مردم مهجور واقع شود نوع برداشتي است كه از نماز براي مردم نمايش داده مي شود از نماز غولي ساخته ايم كه هركس بدان نزديك مي شود از آن مي گريزد نماز را يك سري جمله هاي ثقيل و غير قابل هضم معرفي كرده اند كه بايست دقيقاً از مخرج حروف ادا گردد وگرنه نماز باطل است و يا با يك سري قوانين خشك كه حتي نبايد در محتوا و علت آن انديشيد به مردم معرفي كرده اند كه بايست مواظب بود تمام ظواهر آن درست ادا شود خم شدنها راست شدنها قرائت ها ذكرها و همه و همه فقط تاكيد بر ظاهر است و كسي به باطن آن به علت نماز خواندن نمي انديشد و فلسفه وجوب نماز را بيان نمي كند و اينگونه مي گردد كه نمازي بدان پر محتوايي تبديل به وظيفة شاقي مي شود كه تمامي مسلمانان از سن تكليف بايست آن را مو به مو انجام دهند وگرنه در آتش دوزخ وارونه به صلابه كشيده خواهند شد ! و نو مسلمان و نوجواني كه تازه مي خواهد به وادي مسلماني وارد شود وقتي اينگونه تهديدها و اينگونه سخت گيري ها و اينگونه ظاهر بيني ها را ديد نوعي دلسردي به او رو مي كند و از نماز خسته مي شود و عطاي نماز را به لقايش مي بخشد. گرچه حفظ ظاهر نماز و اداي درست كلمات و… جزو ملزومات يك نماز صحيح است ولي تاكيد بيش از حد به اين مساله و دوري از محتوا و هدف نماز در واقع در پوست ماندن و از مغز دست كشيدن است نو مسلمان و نوجوان بايد كه نماز را جزو طبيعت خويش بداند و با تدبر در محتوا و معني تك تك كلمات آن در خود شور حركت احساس كند نه اينكه در كلام خويش خدا را ياد كند و در انديشه اش به فكر كارهاي روزمره و برخوردهاي روزانه باشد و نداند چرا هر روز در تشهد جز خدا به همه نه مي گويد و محمد را پيام رسان الهي و عبد خدا مي خواند و چرا هر روز در نماز از خدا مي خواهد كه به راه راستش هدايت كند و چرا هر روز از خدا مي خواهد كه به او نعمت هدايت را ببخشد و هزاران چراي ديگر. متاسفانه در جامعه ما تاكيد زيادي بر ظواهر است و بزرگان حوزه و مراجع نيز بيشتر بدان پرداخته اند تا به محتواي نماز بيشتر رساله هاي عمليه به شكيات و مستحبات و واجبات نماز ختم شده است و كمتر كسي به فلسفه آن و تفسير حركات و آداب و ذكرهاي آن پرداخته اند و اين كمبود توسط ديگر بزرگان و روحانيون دين بر طرف نشده است و در نتيجه مدتي بعد از اينكه يك نفر نماز خواند براي او اين ذكرها و اين آداب و خم و راست شدنها تكرار مي شود و بخصوص كه جوان ايراني عربي نمي داند و اين نيز بر اين مشكل افزوده مي گردد و سرانجام اينكه او از درك محتواي نماز عاجز مي شود و يا ترك نماز مي گويد و يا به آن عادت مي كند كه اين نماز به هيچ دردي نمي خورد .
اين مسئله وقتي حاد تر مي شود كه عده اي خرافات و كارهاي جداي از دين را به اسلام نسبت دهند و يا عده اي در برداشت خويش از اسلام بدان رنگ كهنگي و ضد دانش بودن بزنند و دين را در مقابل دانش و يا در مقابل آزادي هاي مردم قرار دهند و در اين صورت است كه انسان متمدن و پيشرفته قرن حاضر زير بار افكار و عقايد خرافي و برداشتهاي ناصحيح از اسلام نمي رود و با اينكه خود را خداشناس مي داند ولي زير بار احكام اسلام نمي رود. بخصوص اگر اين برداشتها به نام اسلام و از تريبون رسمي اسلامي و به واقع از نمايندگاني كه خود را اسلام واقعي مي دانند و نماينده رسمي دين مي خوانند صورت بگيرد.
و اينگونه مي شود كه امروز خود دينداران ابوجهل هايي مي شوند كه باكردار خويش مردم را از نماز باز مي دارند و سدي در مقابل رشد آنان و رسيدن به كمال مي گردند.