فصل اول - بخش اول : خواب در چشم ترم مي شكند
يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّل 1 ؛ قُمِ الْلَيْلَ إِلّا قَليلًا 2
هان اي جامه به خويشتن پيچيده 1 ؛بپاخيز شب را مگر اندكي 2
خواب در چشم ترم مي شكند
قيام شبانه در آغازين روزهاي رسالت ...
روزهاي نخست است؛ محمد نياز به آرامش دارد ؛ در اين مدت كوتاه براي محمد اتفاقات بسيار بزرگي افتاده است از يك سو نحوه دريافت وحي و محتواي گنجانده شده در آن و از سوي ديگر مسئوليتي كه اين پيامها و اتفاقات براي او ايجاد مي كند باعث شده كه فايلهاي ذهنش پراكنده گردد و قدرت تجزيه و تحليل اين اتفاقات براي او دشوار گردد. او بايد مدتي را آرام باشد و درباره آنچه بر او القا شده بينديشد و تلاطم هاي ناشي از اتصال به منبع قدرت لايزال الهي را در دلش آرام كند. با اتفاقي كه در غار حرا افتاده ديگر حضور در خلوتگاه ديرينه اش آرامبخش او نيست. ناگزير براي فرار از هيجانات به خواب پناه مي برد تا لحظه اي آن را فراموش كند، مستي خواب كه به سراغش مي آيد بانگ سروش الهي در گوشش طنين انداز مي شود كه :
اي لحاف بر خود پيچيده شب برخيز مگر اندكي.
آري شب بهترين موقع براي كسب آرامش است وقتي كه همه جا ساكت است و همه ي جهان در خوابند مي تواند كه برخيزد ، حواسش را متمركز كند و درباره اتفاقات و مشاهده هايش فكر كند ، درباره موضوع تازه اي كه بر قلبش نشسته فكر كند، تا دلش آرام گردد و هيجانات روحي اش كاهش يابد.
قيام شبانه تدبيري براي آينده محمد
اما براي فرداي محمد نيز تدبيري انديشيده شده است اين كسب آرامش نبايد او را به سوي بي خيالي و اطمينان از حمايتهاي الهي سوق دهد؛ نبايد به اين فكر بيفتد كه چون خدا او را برگزيده دلش را از گزند اهريمن مصون داشته است نه ... اكنون كه كارزار با ابوجهل بيرون فرصتي در روز براي او باقي نمي گذارد، شب بايد بپا خيزد و دلش را از پليدي نفس اهريمني پاك كند. شرط جاري شدن معرفت از دل بر زبان و كردار ، پاكي دل از پليدي است. اتصال او با سرچشمه هستي و ربش نبايد لحظه اي قطع گردد.
و اين واقعه سرآغاز فصلي ديگر از رسالت محمد مي شود : قيام شبانه
چرا كه
آنان كه بار اقراء بر دوش و شراب معرفت در دل دارند بايست پيش از آن كه نفس اهريمني پرده بر دلشان اندازد و سنگيني بار اقراء را از خاطرشان بزدايد چشمه دل را زلال كنند و آن را از پليدي ابوجهل درون پاك گردانند. تا با نفسي مطمئن وارد كارزار با ابوجهل بيرون گردند و اين پالايش روح با قيام است(قم) اما نه بر ابوجهل كه نخست بايد بر نفس اهريمني خويش قيام كرد و اين قيام نه در روز كه در دل شب(ليل) است ؛ قيامي شبانه بر خويشتن خويش.
چرا بايد برخيزد؟
در آينده اي نچندان دور او رهبر اين قوم خواهد بود ، او ولي امر مردم خواهد شد؟ دستور خواهد داد ، قضاوت خواهد كرد و... اگر سرتا سر روز حكومتداري كند و شب بخسبد پس كي انديشه كند چه موقع كلاه خود را قاضي كند و به كردارش بينديشد؟
اگر شب با خود و خدايش خلوت نكند گذشت زمان او را به فراموشي مي افكند اندك اندك فكر مي كند كه تمام اين فتوحات را خود كرده تمام عزت و شكوهي كه دارد خود كسب كرده است و خدا و بندگان خدا را فراموش مي كند و بيدادگري برايش آسان مي شود غرور فرمان دادن به مردم و بله قربان گويي ديگران او را كم كم به سوي طغيان مي كشاند. مدتي نمي گذرد كه چشمه اي كه در دلش جوشيده خشك مي شود و سنگين رسالتي كه بر دوشش است فراموش مي شود انديشه اش سست و بي مغز مي گردد تا اينكه به ابوجهلي ديگر بدل مي شود. براي همين است كه در همين اول رسالتش درست پس از اينكه دستور اقرا به او مي رسد مامور مي شود كه هر شب از خوابش بكاهد و مدتي را بينديشد به كارهايش و به گذشته و آينده اش و به شراب اقرائي كه در دلش است؛ آن را مزمزه كند ، واردات الهي بر دلش را حلاجي كند و قصر انديشه اش را هر لحظه از نو بنيان نهد تا طوفان هاي زمانه پايه هاي آن را به لرزه نيندازد تا مبادا ابوجهل درونش بر او غلبه كند.
شب...
شب دومين غار تنهايي او مي شود اما اينبار نه در كوه نور كه در دشت ظلمت تا ضمن اينكه به پالايش درون مي پردازد خفاشان شب پرست را ببيند. آري شب مايه آسايش است و گاه خفتن اما نه تمام شب كه رسالت محمد بيدار ماندن و بيدار كردن است او بايد كمتر بخوابد تا خار چشم شب پرستان باشد...
خفاشان شب
هميشه يكي بايد كه برخيزد تا از تاراج خفتگان به دست شب پرستان آگاه شود. تا ببيند كه افسونگران با نيرنگ خود همه را به شكلي در خواب غفلت انداخته اند يكي را با پول و مقام ، ديگري را با لب و غمزه و آن ديگري را با لباده و تسبيح ، همه مزملاني گشته اند كه لحاف ثروت و قدرت و جهالت بر سر كشيده و چشم از حقايق فرو بسته اند ديگر جولان شب پرستان را نمي بينند ، به يوغ بندگي كشيده شدنشان را احساس نمي كنند، ندايي نيست ، بانگ نيست كه مستي خواب را از سر اين شب زدگان بزدايد يكي بايد كاري بكند.
شهر خالي است ز عشاق بود كز طرفي مردي از خويش برون آيد و كاري بكند
و با اين بيداري است كه در مي يابد وقت خواب نيست بايد بانگ برآرد و نداي ايها المزمل را در بين خفتگان طنين انداز سازد تا از خوابي كه شب پرستان براي مزملان ديده اند پرده بردارد.
در واقع قيام شبانه عليه ابوجهل درون مقدمه اي است براي ايستادن و قيام عليه ابوجهل بيرون قيامي كه در مرحله بعد دستورش را مي گيرد : يا ايها المدثر قم فانذر...
لحاف ما چيست؟
براستي من و تو در اين زمانه به چه خويش را دلخوش كرده ايم ؟ و چشم از حقايق پوشيده ايم؟ لحافي كه ما بر سرمان كشيده و خسبيده ايم چيست؟
دانشمان ؛ قيافه مان ؛ ايمانمان ؛ نوشته هايمان و يا …
آن كه سنگيني واژه اقراء را در نخستين پيام الهي دريافته باشد و عزم جزم كرده باشد كه محمدي در دل جامعه باشد بايست چو او نخست بر ابوجهل درونش پبا خيزد و چشمه دل را از پليدي نفس اهريمني پاك كند در اين صورت است كه به روزمرگي مبتلا نمي گردد و فكر آب و نان او را از هدفش دور نمي كند بخاطر پول شرفش را و بخاطر صندلي آزادگي اش را معامله نمي كند.
روشنفكر يك جامعه بايد در شب ظلمت و جهل لحاف غفلت ، خودبزرگ بيني و راحت طلبي را كنار گذارد و ضمن پالايش روح خويش جغدان شب پرست را ببيند و فرياد يا ايها المزمل را در بين خفتگان غافل طنين انداز سازد.
اين ندا فقط براي محمد نيست هر كسي كه هوس ديدار ربش را دارد بايست نخست شب از خواب برخيزد تا تنزل فرشتگان الهي را ببيند اگر چنين كرد همان شب ، شب قدر او خواهد بود.
زمزمه قم اليل همواره مي آيد ما كي نداي يا ايها المزمل را گوش فرا خواهيم داد؟
بر در دهكده مردي تنها
كوله بارش بر دوش
دست او بر در ، مي گويد با خود:
غم اين خفته ي چند
خواب در چشم ترم مي شكند.