فصل دوم - بخش اول : یاد او


أَرَأَيْتَ الَّذي يَنْهي 9 ؛ عَبْدًا إِذا صَلّي 10

در چند آيه اي كه در اين فصل و فصول بعد اشاره خواهد شد خداوند در قالب مثال به ذكر نمونه اي از طغيان بشر پرداخته و راه حل هايي را هم براي رهايي از طغيان و بازگشت به صراط مستقيم ارائه داده است اين راه حل ها گاه آشكار و گاه در ضمن كلام است در فصل اينده بصورت آشكار از انسان مي خواهد كه در عقايد خويش تجديد نظر كند و موريانه شك را به اين عقايد سست وارد سازد ولي دراين آيات به ذكر يك نمونه از طغيان مي پردازد و آن طغيان يك فرد در جامعه عليه يك رفتار و سنبل. انساني كه بندة خدا را از نماز نهي مي كند.

ولي چرا خدا نهي از نماز را براي اولين نمونه از طغيان ذكر كرده است . شايد نماز بخاطر اثري كه در روح و روان آدمي دارد و بخاطر اينكه معراج انسان به سوي كمال و جنت قرب الهي است مورد توجه قرار گرفته است و هر چيز ديگري در گرو همين يك عمل است تعجب نكنيد ! نماز يك بنده و عبد الهي فقط يك خم و راست شدن تكراري نيست بلكه در بر گيرندة تمام آن رفتارهاست كه جاده را براي حركت انسان به سوي كمال آماده مي سازد . و اگر كسي نهي از نماز كند به واقع سدي گشته در مقابل حركت به سوي صراط مستقيم و اين بزرگترين طغياني است كه يك انسان ممكن است داشته باشد. او خود خدا را فراموش كرده و همچون فرعون ادعاي ربوبيت مي كند و اين انحراف يك نفر است ولي علاوه بر اين انحراف در اين ايه خبر مي دهد كه ديگران را هم از رفتن به آن راه باز مي دارد و اين يك طغيان بزرگ است در واقع او درست مثل فرعون مي خواهد كه همه او را رب خويش بدانند و دوست دارد كه مثل او همه افكار و انديشه ها و عقيده ها را به تسخير خويش در آورد و اين يعني طاغوت گشتن و تمام دشمنان پيامبران طاغوت بوده اند با نگاهي گذرا به داستان موسي و فرعون يا ابراهيم و نمرود و يا … همة مخالفين پيامبران طاغوت بوده اند كه ياد مردم را از سوي خدا به سوي خويش انحراف داده بودند و براي همين خدا در اولين وحي خويش به موسي و هارون از آنان مي خواهد كه به سوي فرعون بروند و از او بخواهند كه بني اسرائيل را رها كند تا با آنان شهر را ترك كنند چرا كه فرعون طاغي گشته است.

در اين ايه ها بطور ضمني انسان را به عبرت از تاريخ و نيك نگريستن دعوت مي كند و نيك نگريستن گامي است كه مي تواند انسان را از طغيان رهايي بخشد و به جاده صراط مستقيم اندازد. با هم به مطالعة اين آيات مي پردازيم :

تاريخچة نزول

اين آيات در واكنش به كردار ابوجهل در برابر نماز گزاردن محمد است. در تاريخ آورده اند كه :

ابوجهل از اطرافيان خود پرسيد آيا محمد در ميان شما هم صورت به خاك مي مالد ؟ گفتند آري . گفت : سوگند به آنچه مي پرستم اگر او را در چنين حالي ببينم با پاي خود گردنش را له خواهم كرد. به او گفتند: او در آنجا مشغول نماز خواندن است ابوجهل حركت كرد تا گردن پيامبر را زير پاي خود بفشارد ؛ هنگامي كه نزديك آمد در حاليكه گويي با دستش چيزي را از خويش دور مي كند عقب نشست. به او گفتند اين چه حالي بود كه تو داشتي گفت : ناگهان ميان خود و او خندقي از آتش و مناظري وحشتناك ديدم ، بال و پرهايي مشاهده كردم كه مانع از پيشروي من شد… اين آتش همان نور جمال الهي است كه در ابهت محمد به ديدگان ابوجهل زبانه اي ازآتش دوزخ مي نمود و هر كس ديگري نيز چون به تقرب الهي پيشاني به سُجده سايد اين خندقِ محافظ ، او را احاطه مي كند و از شر ابو جهل ها نگاه مي دارد.

اين آيات نه تنها شرح حال و پاسخ خداوند بر ابوجهل زمان محمد است كه اين بانگي است بر ابوجهل هاي زمانه كه به فكر تسخير عقيده و انديشة انسان هستند و بر قدرت و ثروت و طرفداران خويش مغرور مي شوند.

پست‌های معروف از این وبلاگ

بخش دوم : علي در آستانه قدرت

دیباچه : نگرشي دوباره به مجموعه اشارت