فصل چهارم - بخش سوم : شايد او آتشي مي بيند


أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوي« 12 »

يا فرمان به پرهيزگاري دهد؟

شايد او آتشي مي بيند.. .

قبل از آنكه محمد در شب معراج سرانجام گمراهان از راه هدايت را به چشم ببيند و به مقام و مرتبة بندگان خدا واقف شود او به چشم يقين سرانجام و نتيجة كردار زشت طاغيان را مي ديد. مدتها قبل از آن كه فرمان اقراء برسد او در غار تنهاييش به سرانجام چنين طغيانهايي انديشيده و سرانجام طاغيان را به دقت نگريسته بود كه چگونه گرفتار عذاب كارهاي خويش مي شوند محمد آه مظلومي را ديده بود كه گريبانگير ظالم مي گردد او آتش انباشته شده بر شكم رباخوار را به چشم ديده بود ، او اشك يتيم را ديده بود كه سيلي بنيان كن گشته و هستي مردمان بيدادگر را نابود كرده بود محمد تمامي اين آه و آتش و اشك ها را ديده بود و در دل آرزو مي كرد كه همة مردم نيز بدانند كه هر عمل آنان را عكس العملي است كه به سوي آنان بر مي گردد او سرانجام انحراف و كژ روي از طريق هدايت را به چشم خويش مي ديد و از اين گمراهي مردم دلش پرخون بود تا كه سرانجام فرمان اقراء بر دلش نشست و او مامور انذار مردم و ابلاغ پيام الهي گرديد به او كتابي داده شد كه در آن خبر از سرانجام كردار خوب و زشت مي داد خبر از شعله هاي آتشي مي داد كه كافران و گمراهان از طريق الهي را احاطه كرده ، از زبانه هاي آتشي سخن مي گفت كه بر جان بيدادگران افتاده و آنان را نابود مي سازد . كتاب او از لقمه هاي آتشي سخن مي گفت كه امروز بر كام خورندگان آن نوش است و فردا نيش . او از آه مظلومي سخن گفت كه هستي ظالم را تباه مي كند و او را روانة دوزخ خود ساخته مي كند . او از اشك يتيم نيازمندي سخن گفت كه سيل بنيان كني گشته و شهر مردمان بيدادگر را ويران مي كند .

ارمغان محمد از كوه حرا به مردم لباس تقوي است لباسي كه دوزخ را در برابر انسان سرد و سالم مي گرداند و انسان را از آتش شعله ور باز ميدارد . لباس تقوي زيبندة قامت رهروان الهي است همانها كه عبد خدايند و علم و دانش الهي بر روح و روانشان جاري است . محمد از مردم مي خواست كه سپري در مقابل اين بلاها و اين عذاب ها برگيرند . سپري كه محمد آورده پرهيز از كردار زشت و ناپسند است دوري از گناه و ايستادن در برابر ستم است و فرمانِ مردم به نيكي است .

محمد به مردم فرمان مي دهد كه تقوي پيشه كنند و پرهيز از گناه كنند چون او آثار گناه را به چشم مي بيند و عواقب رفتن به بيراهه را مي داند و اكنون كه محمد فرمان اقراء دارد مردم را به سوي هدايت و تقوي فرا مي خواند و از آنان مي خواهد كه در برابر آتش دوزخ مسلح به تقوي گردند.

و براي همين قرآن در ادامة شبه افكني بر بنيان هاي فكري و كاخ پوشالي اعتقادات ابوجهل در اين آيه اشاره مي كند به اينكه شايد محمد فرمان به پرهيزكاري مي دهد ، شايد محمد آتشي مي بيند ، خطري در كمين مي بيند و تو را فرمان مي دهد كه از خويش محافظت كني و خود را از آن خطر باز داري ؟ گوش كن ببين چه مي گويد شايد از واقعة قريب الوقوعي سخن مي گويد كه تو را در برگرفته و به سوي نابودي و تباهي سير مي دهد . اگر تو محمد را باور نداري لااقل سخن او را گوش فرا بده شايد كه گفتارش به سود تو باشد .

قرآن از زبان محمد قرن هاي قرن است كه خبر از اين شعله هاي آتش مي دهد كه سرانجام به دوزخي مي رسد خوفناك كه كسي را توان رهايي از آن نيست . قرآن قرنهاست كه به مردم هشدار مي دهد و آنان را به عواقب كردار زشت خويش باخبر مي كند و اين انسان است كه اين سخنان را پس گوش مي افكند و بي توجه از كنار آن رد مي شود . او مي پندارد كه ستم و بيدادش بي پاسخ است ، او مي پندارد كه تعدي و تجاوز به حقوق ديگران بدون عقوبت است ولي نمي داند كه آبي كه مي نوشد شراب حميم است و غذايي كه مي خورد از درخت زقوم. او مي پندارد كه آه مظلوم بي اثر است ولي آه مظلوم فوران آتشي است كه شعله هاي آتش در برابرش سرد وخاموش است . نمي فهمند ناني كه بر دهان مي گذارند شعلة آتشي است كه مي بلعند و لذتي كه در اين دو روزه مي برند در واقع لحظه اي كاهش درد است ! قرآن قرنهاست كه انسان را ندا مي دهد كه تامل كنيد مپنداريد كه كارهاي شما بي پاسخ خواهد ماند اگر امروز با كلاهبرداري با دروغ و رشوه و قضاوت ناصحيح و يا با ريا و نفاق و عوام فريبي پولي بدست آوريد مقامي كسب كنيد يا كه به شوكتي برسيد مپنداريد كه بيداد شما بي جواب خواهد ماند هر لقمة شما آتشي خواهد گرديد كه بر دل و جانتان مي افتد و سرانجام با هزار زجر و آزار آن را پس خواهيد داد اگر امروز سرماية ضعيفي را به غارت مي بريد گمان مبريد كه نان سفرة تان خواهد بود كه شايد پول علاج سرطانتان گردد اين همان آتشي است كه در جان بيدادگر مي افتد و او را تا دوزخ همراهي مي كند .

تقوا نيز چون تمامي مراحل سير الي الله لايه ها و سطوح متفاوتي دارد. در نزد برخي تقواي الهي يعني ترس؛ ترس از خدا ، از آتش دوزخ و… اما در سطحي بالاتر تقوا يعني حيا. كسي كه در اين سطح از بينش قرار دارد از اينكه در پيشگاه الهي كاري خلاف نظر او انجام دهد شرم دارد حيا كه در فصول بعد در همين سوره نيز بدان اشاره خواهد شد باعث مي شود كه فرد خاطي از شرم الهي به سوي او بازگردد و از طغيان خويش باز ايستد. و در سطح بالاتر تقواي الهي عين آگاهي انسان است به سرانجام كار خويش و كساني بدين سطح از آگاهي مي رسند كه در عين يقين باشند مثل محمد در اين سطح است كه ديگر كردار زشت براي انسان قابل توجيه نيست چرا كه به عينه آثار سوء آن را مي بيند درست مثل كسي كه در كنار پرتگاه ايستاده و از عواقب افتادن به دره باخبر است. كردار زشت مثل پرتگاهي است كه با حركت به سوي آن انسان به سوي نابودي و مرگ حقيقي گام بر مي دارد. تقواي محمد اوج آگاهي او از پيرامونش و از غيب بود « الذين يومنون بالغيب » تقوايي كه محمد داشت عين دانش بود او آثار سوء كردار و گفتار و پندار زشت را به عينه مي ديد و اين عين اليقين حاصل گشته براي او مانع حركت بسوي كردار زشت مي شد.

قرآن تمامي اين آتش ها را به ما خبر داده است و راه مصون ماندن از آن را نيز نشان داده است و اينك ما هستيم كه آيا عبرت مي گيريم يا كه پشت كرده و همه را دروغ مي پنداريم…

ترديد در اعتقادات...

تصويري كه امروز از شك در اذهان جامعه و بخصوص قشر مذهبي وجود دارد تصويري منفي است . اينكه كسي در ايمانش يا در دينش شك كند در ديد بسياري عين گمراهي و افتادن در دوزخ است و براي همين بسياري از انديشيدن به واقعياتي مثل توحيد معاد نبوت عدل و حتي امامت مي هراسند و مي پندارند كه اين انديشه و اين شك كار شيطان است كه مي خواهد انسان را گمراه كند.

البته اين پندار از يك نظر صحيح و از ديد ديگر نادرست است . شكي كه باعث گمراهي انسان از راه راست گردد يا شكي كه باعث ماندن انسان در گمراهي گردد مذموم است ولي شكي كه انسان را نسبت به پنداشت هاي پوسيده و اعتقادات نادرست بدبين كند و او را وادار به ترميم اين اعتقادات و ارتقاء انديشه كند شكي پسنديده و مورد توصيه است حتي شكي كه انسان نسبت به دين خويش مي كند و سوالاتي كه براي او دراين زمينه ايجاد مي شود نيز مي تواند پر خير و بركت باشد اگر اين شك به بهترين صورتي اداره شود و مديريتي قوي بتواند اين شكيات را به سوي هدايت رهبري كند و اين يعني تحول در انديشه و تحول انديشه مانع ايستايي آن است . پويايي يك انديشه در گفتگو و انتقاد از آن و رفع شبهه از آن است كه در اين صورت انساني كه انديشة خويش را محك زده و بر استواري آن اطمينان يافته بيشتر بدان اطمينان مي كند و مومن به آن مي گردد:

مومنان كساني اند كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده اند و ديگر شك نكرده اند و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد كرده اند اينان راستگويانند(حجرات/ 15)

بسياري چون پنداشتهايشان سطحي و باقي مانده از پدر و پدرِ پدرانشان است در نتيجه با اولين شك دچار حيراني و گمراهي شديدي مي شوند اين شك مي تواند سازنده باشد اگر با راهنمايي يك متخصص به سوي هدايت سوق داده شود و در اين صورت است كه انقلابي عظيم در روح و روان فرد بوجود مي آيد و بناي استوار انديشه اش او را در برابر انديشه هاي انحرافي و گاه مغرضانه محافظت مي كند وگرنه با همين توفان كاخ سست و پوشالي اعتقاداتش فرو مي ريزد و همان يك سر سوزن اعتقادي هم كه داشته از بين مي رود.

و در اينجا نقش معلمان و راهبران واقعي انسان ها مشخص مي شود اين عالمان ـ به مفهوم واقعي كلمه ـ هستند كه مي توانند با اينگونه شكيات مقابله كنند و اين شك را به شكي سازنده تبديل كنند و در غير اين صورت و در هنگامي كه عالم دين خود در خواب باشد و يا بجاي رفع شبهه از اذهان به داد و بيداد و وا اسلاما بپردازد در نتيجه شكي كه مي توانست باعث هدايت انسان به طريق هدايت گردد بدست عالم دين به شك ويرانگري بدل مي شود كه انسان را به گمراهي و حيراني و سرانجام پوچي و نابودي سوق مي دهد.

وظيفة يك متخصص واقعي دين آن است كه بدنبال شبهه ها باشد آن ها را بيابد (و يا حتي ايجاد كند) و سپس پاسخي منطقي و محكم ـ نه با تهديد و انذار از دوزخ و تهديد به ارتداد و غيره ـ براي آنها پيدا كند و آنگاه شروع به تربيت مسلمانان كند شكهاي اندرون ذهنشان را بيابد بدانها پاسخ دهد و حتي پنداشتها و اعتقادات خرافي را به موريانه شك نابود سازد و بناي استوار انديشة نو را جايگزين كند تا با تحول در افكار و انديشه ها آنان خود با انديشه ها و افكار جديدي كه به سوي آنان مي وزد برخورد كنند و آنها را بسنجند و بهترين آنها و معطرترين رايحه ها را برگزينند و آنگاه با تربيت صحيح و آموزش هاي صحيح خود افكار و انديشه هاي نو كه مطابق با متن اعتقاداتشان است را بپراكنند و اسلام را پويا تر و محكم تر گردانند.

البته انديشه اگر انديشة نيك و با ريشه باشد در مقابل تمامي شكيات مقاومت مي كند و به نظر من اسلام مي تواند از سنگ محك تمامي شك ها رو سفيد بيرون بيايد اگر متخصصان واقعي دين دست روي دست نگذارند و به تخصص خويش بپردازند . اسلامي كه قرآن معرفي مي كند يك تفكر پويا و زنده است چون خود قرآن پويا و زنده است و در هر زمان و مكاني پاسخي براي نيازهاي انسان دارد پس ، از اينكه مسلمان ها به اسلام شك كنند نبايد ترسيد بلكه از اين بايد ترسيد كه در اين شك بمانند و كسي آنان را از اين ترديد و شك رها نكند.

امروز بزرگترين و شايد تنها ترين وظيفة حوزه هاي علميه و مدارس ديني همچون حوزة علميه قم يا دانشگاه الازهر مصر آن است كه اسلام را از سكون نجات دهند و پويايي و تحرك اوايل اسلام را بدان بازگردانند و بجاي پرداختن به بحث هاي غير لازم تمام توان خود را بر اين متمركز كنند كه مسلمانان را پرسشگر و جويندة حقيقت كنند . بجاي بحث هاي مكرر احكام حيض و نفاس ، نماز و روزه و…كه قرن ها در اين مراكز جريان داشته به فكر ستونها و پايه هاي اسلام باشند و آنها را نجات دهند.

قرآن به مساله شك به گونه هاي متفاوت پرداخته است گاه خود شبهه در اعتقادات مشركين و گمراهان از راه راست انداخته و گاه از اينكه در شبهه مانده اند آنان را سرزنش كرده است و گاه به پاسخ شبهه هاي منافقان و مشركان پرداخته است و با برهان هاي استوار پاسخ شبهات آنان را داده است قرآن از منكران و شكاكان و تمامي كساني كه به نحوي به اسلام نقدي دارند مي گويد كه برهان هاي خويش را ارائه كنيد تا پاسخ دهم ( قل هاتو برهانكم ان كنتم صادقين ) ولي قدر مسلم قرآن از تمام كساني كه شك دارند و بدنبال رسيدن به يقين نيستند انتقاد كرده و آنان را به سرزنشهاي خويش وادار به حركت و يافتن پاسخ پرسشهاي خويش كرده است . آنچه از آيات قرآن دريافت مي شود آن است كه اگر كسي با اين موريانه سازش كند و شك خويش را به كمك پرسش به يقين تبديل نكند سرانجام به وادي طغيان و گمراهي مي رسد و در آنجا سرگردان و حيران باقي مي ماند تا اينكه كاخ پوشالي انديشه بر سرش ويران شود و او در ميان آن كاخ نابود گرددقرآن در واكنش به ساخت مسجد ضرار توسط منافقان مي فرمايد:

پيوسته بنيادي كه بنا گذاشته اند در دلشان شك و شبهه بر مي انگيزد تا آن زمان كه دلهايشان پاره پاره و پراكنده شود و خداوند داناي فرزانه است.( توبه /110 )

مساله اي كه در اين قسمت بدان پرداخته نشد شبه افكنان در دين است كساني كه همت خويش را در به شك و ترديد افكندن مردم نسبت به اعتقاداتشان گماشته اند اين افراد را نيز نمي تواند با يك ديد قضاوت كرد و تمامي آنان را به تفرقه افكني و سست كردن ايمان مردم متهم كرد . نخستين شبهه افكن در اعتقادات مردم خود محمد بود البته قبل از او پيامبران ديگر نيز همچون ابراهيم مردم را نسبت به پنداشتهاي آبا و اجدادشان به ترديد افكنده بودند. كم و بيش با داستان ابراهيم در شكستن بت ها و رها كردن بت بزرگ آشنا هستند كه در آنجا از مردم سوال مي كند به چيزي كه توانايي دفاع از خويش را ندارد چگونه ايمان آورم ؟ يا آن هنگام كه ماه و خورشيد را رب خويش معرفي مي كند و با ناپديد شدن آنها به مردم مي گويد من افول كنندگان را رب خويش نخواهم گزيد همة اين داستانها و همة اين سرگذشتها نشان مي دهد كه پيامبران خود بزرگترين شبهه افكنان در دين آبا و اجداد بوده اند قرآن در آيات همين فصل شبهه هاي فراواني به پنداشتهاي مردم افكنده است و اين نشانگر آن است كه شبهه افكني همواره مذموم نيست و مي تواند در هدايت مردم نقش بسيار مهمي داشته باشد.

اگر ابراهيم در ديد مردم از پرستش ماه و ستارگان انتقاد كرد و شبهة نادرستي راه را در افكار مردم جا انداخت بجاي آن پرستش رب العالمين را معرفي كرد اگر محمد انديشه هاي ابوجهل را نفي كرد خود انديشه اي استوار تر آورد . شبهه افكني پيامبران نه از روي اغراض مادي و به قصد انحراف مردم كه بلكه به سوي هدايت سوق دادن آنان بوده است و اگر امروز كسي با طرح پرسش و انتقاد از اسلام و البته سپس ارائه پاسخ و برهان به بالندگي اسلام كمك كند نبايد او را به ارتداد و يا خروج از دين يا فساد در زمين متهم كرد .

تنها شبهه افكني و ايجاد شك در پنداشتها هنگامي مذموم است كه شبهه افكن بدنبال پاسخ شبهة خويش نباشد و فقط قصد آن داشته باشد كه مردم را از راهي كه در پيش گرفته اند باز دارد در اين صورت است كه شك او ويرانگر است و بايست با آن مقابله كرد اما نه مقابلة فيزيكي بلكه بايست از طرح چنين پرسشي بدون پاسخ در افكار عمومي ـ و البته فقط افكار عمومي مثل راديو و تلويزيون و روزنامه نه كتابهاي علمي و يا مراكز علمي و يا حتي نشريات علمي و پژوهشي ـ تا زماني كه پاسخي براي آن فراهم شود مانع شد و انگاه كه پاسخي منطقي بدان داده شد در نزد افكار عمومي نيز مطرح شود تا پرسش هاي پنهان در ضمير وجودي افراد پاسخ داده شود و مانع از خورده شدن و پوسيده گرديدن پايه هاي فكري جامعه گرديد.

اما اگر كسي به ناگاه پرسشي در ذهنش متبلور شد و شكي در وجودش جان گرفت چه بايد بكند با كه در ميان گذارد و به كه بگويد؟ متاسفانه امروز مركز واحدي كه بتواند اين شك ها را اداره كند و پاسخ دهد وجود ندارد گرچه بايست عالمان حقيقي دين كه با مردم و در بين مردم هستند اين وظيفه را به دوش بكشند ولي متاسفانه تعداد اين گونه افراد كه مشتاقانه و با دانش كافي به پاسخ گويي اين ترديد ها بپردازند كم است و نياز به يك مركز مجهز و مجرب كه پاسخ گوي تمامي شبهات در اذهان جامعه باشد به شدت احساس مي شود.

به نظر مي رسد در يك جامعة اسلامي وجود مركزي كه تمامي اين شبهه ها و انتقادهاي از اسلام را گرد آوري كند و سپس با دسته بندي و طبقه بندي آنها و ارائه پاسخ به اين شبهه ها آنها را به شك هاي سازنده تبديل كند احساس مي شود و امروزه اين وظيفه بايست بردوش مراكز علمي همچون حوزة علمية قم يا دانشگاههاي اسلامي درون و برون كشور باشد اين مراكز بايست بجاي صدور بيانيه هايي در محكوم كردن انتقاد از اسلام به صدور جزوات و كتابچه هايي بپردازد كه در آن پاسخ هاي روشن و منطقي بر اين انتقادها داده شده است كه اين بهترين جواب در مقابل انتقاد از اسلام است حتي اگر اين شبهه افكني ها از روي غرض و به منظور ضربه زدن به اسلام باشد.

پست‌های معروف از این وبلاگ

بخش دوم : علي در آستانه قدرت

دیباچه : نگرشي دوباره به مجموعه اشارت

فصل دوم - بخش اول : یاد او