فصل اول - بخش دوم : اقراء دوم

اِقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ« 3 »

بخوان و پروردگار تو بس كريم است .

تکرار واژه اقراء در کنار صفت بسيار مهم کرامت پروردگار سومين آيه سوره علق را شکل مي دهد. ولي چه لزومي براي تکرار اقراء آنهم درست پس از آيات اول بود؟ و ارتباط بين اين خواندن (اقراء) و کرامت پروردگار (الاکرم) چيست؟

بسياري از مفسرين تکرار اقراء در اين آيه را تاکيدي بر همان اقراء اول دانسته اند، ولي به نظر مي رسد اين تکرار فرا تر از نوعي تاکيد و پافشاري بر روي خواندن قرآن از سوي محمد بوده باشد. بخصوص که با صفت کريم نيز همراه شده است.

یاد کردن از صفت کرامت در اين آيه رمز تکرار اقراء محسوب مي شود. در آيات قبل، قرآن از خالقي که پرورش دهنده و پروردگار انسان است ياد مي کند و در اين آيه از کريمترين کريمان سخن می گوید. پروردگار کریمی که یاد و نام او در دل محمد متجلی شده و هر روز بیشتر و بیشتر به سوی خدایی شدن پیش می رود.

روی سخن این آیه با محمد است : محمد جان! پروردگار و مربي تو کريم ترين کريمان است (وربک الاکرم)، تو نيز که همت خود را در تجلی نام و صفات مربی ات گماشته ای رسول کريم او باش و آن چه را که در اقراء اول آموخته اي اين بار کريمانه به آنان که از آن بي خبرند بخوان (اقراء) و از اين طريق در رشد و تعالي فرهنگ جامعه خود همت گمار.

کريم کسي است که بدون توقع و انتظار مزد و پاداشي از بهترين سرمايه خود مي بخشد بار اقراء تنها به دوش رسول کریم است که به منزل می رسد. اگر او در برابر رسالت خود توقع پاداشی از اين و آن داشته باشد بيش از اينکه به هدف بينديشد به جيب خود خواهد انديشيد و بجای پیام آوری و آگاهی دادن به مردم دکانی برای داد و ستد دایر خواهد کرد. چيزي که بسياري از روحانيون يهود به آن دچار شدند و دسترنج مردم را به نفع خود مصادره کردند. اما وقتی روح کرامت در بنده کریم پروردگار متجلی شود ديگر چشم طمع به دست اين و آن نخواهد داشت و در قبال هدايت مردم منت گذاری و فزون طلبي نخواهد کرد.

محمد کريم نمي تواند مردمي را ببيند که در گمراهي سرگردانند و مورد استثمار و تحقير اين و آن قرار مي گيرند بنابراين آنچه را که پروردگارش به او عطا کرده است بي دريغ به ديگران ياد مي دهد و آنها را هم از نور هدايتي که رب کريم به او نثار کرده بهره مند مي سازد. پس پرورش روح کرامت يکي از لازمه هاي شروع رسالت اقراء بشمار مي رود.

اقرائي که در اين آيه خدا از آن ياد مي کند در واقع رسالت اصلي محمد يعني بازگو کردن آيات و سوره هاي قرآن به مردم است تا آنها هم به آن حد از دانايي و آگاهي برسند که راه خود را از چاه بشناسند و به سمت قرب الهي و قطع تعلق خاطر از غير او و در واقع به سمت آرامش و رضوان الهي پيش بروند. اين اقراء همان ماموريتي است که محمد در طي بيست و سه سال رسالتش آن را پياده کرد و آيات و سوره هاي قرآن را به آن شکلي که از قلم الهي جاري شد به تدريج به مردم بازگو کرد.

اين رسول کريم بود که در طول اين مدت بي هيچ چشم داشتي کمر به خدمت بست و براي دانا کردن مردم تلاش نمود و همين سعي و تلاش شبانه روزي او بود که در طول اين مدت فرهنگ باديه نشين عرب را به سمتي ارتقاء داد که ستارگاني چون ابوذر و عمار در آن تلالو کرد .

و ارسال رسول کریمی همچون محمد نمونه بارز کرامت پروردگار کریم است. او نه به هدایت یافتن مردم نیازمند است و نه به عبادتها و راز و نیازهای دیگران محتاج. تنها به خاطر اینکه او کریم است و انسان نیازمند هدایت بدون هیچ چشم داشتی و بدون هیچ انتظار بازگشتی نور هدایت را به انسان ـ از طریق رسولان کریمی چون محمد ـ هدیه می کند تا هر کس به حد گنجایش و ظرفیتش از این نور هدایت بهره ببرد و به سمت سیمرغ هستی سفر کند و در قاف قرب الهی مامن گیرد.

***

ولي از پهنه تاريخ برگرديم به امروز و ببينيم بازتاب اين آيه در عصر حاضر چه مي تواند باشد؟ پرورش روح کرامت و گشودن روزنه نور هدايت به دل کساني که نيازمند اين نور هستند چه اثر و ثمري مي تواند در رشد و تعالي مردم در عصر حاضر داشته باشد؟

كرم گوهر گم شده امروز جهانيان است. کسي بدون توقع و بدون محاسبات اقتصادي حتي حاضر به سلام و احوال پرسي هم نمي شود. انسانيت، عشق و هزاران هزار صفت زيباي الهي وارد محاسبات و آمارهاي حسابداري ها شده است. بخاطر دوري از اين گوهر زيباست كه هر روز انسانها سنگدلتر و بي رحمتر مي شوند و همه به فكر منافع خويشند و فقط به سود و منفعت خود مي انديشند. ديگر كسي آه بينوايي را نمي شنود و اشك چشم يتيمي را نمي بيند. چرا كه انسان قرن بيست و يکم كاري نمي كند كه بازگشت و منفعتي عايدش نشود. گندم به دريا مي ريزد ولي گرسنه آفريقايي را سير نمي كند و برهنه عراقي را نمي پوشاند.

کسي مخالف حسابگري و تلاش براي حفظ سود و زیان خود نيست. ولي آنچه در مقابل روح کرامت و بزرگواري انسان قرار مي گيرد اين است که تمام شئونات زندگي و تمام فعاليت هاي آن را با ديد حسابگری و با ديد سود و زيان بنگريم. اين ديد باعث مي شود که بجاي حقيقت منفعت را در نظر بگريم و هر جا که سخن حق با منافع ما در تضاد بود آن را ناديده بگيريم.

درست است که خطاب اين آيه به محمد است ولي از اعماق تاريخ به من و شما نيز خطاب مي کند. چرا که پروردگار ما کريم است و ما که داعيه خليفه الله ي و جانشيني او را داريم بايد که مثل او کريمانه تمام تلاش خود را برای بیداری خفتگان و دانا کردن نادانان بکار گیریم. کسی که خود را بنده خدا دانست نمی تواند خرد شدن همنوع خود را در چنگال غول جهالت ببیند و به یاری او نشتابد. نمی تواند حیرانی و سرگردانی دیگران را در تاریکی ببیند و استثمار شدن و استحمار گشتن او را نظاره گر باشد و نور هدایت را به دست او ندهد تا راه خویش را در آن تاریکی بازیابد و برهد.

تنها بنده کریم خداست که بدون چشم داشتی کمر به خدمت می بیندد و به یاری نیازمندان می شتابد. پس اگر خود را بنده کریم او می دانیم نباید در برابر خرافه ها، جهالت ها و بیدادگری های موجود در جامعه بی تفاوت بنشینیم.

پست‌های معروف از این وبلاگ

بخش دوم : علي در آستانه قدرت

دیباچه : نگرشي دوباره به مجموعه اشارت

فصل دوم - بخش اول : یاد او